سپاس از وزیر بهداشت …

12038535_755938597869010_1928701762694704842_n

وزیر محترم بهداشت و درمان
جناب آقای دکتر هاشمی
شنیدم که نامه مرا شخصن خواندید و به معاون خود دستور رسیدگی دادید. هر چند اگر معاون مربوطه در اجرای پی نوشت شما کوتاهی کند، همین که شما علی رغم بسیاری از مسئولان کشوری یک زندانی سیاسی را به عنوان شهروند به حساب آوردید سپاسگزارم. من معتقدم همانطور که مشکلات و کاستی ها باید نقد شود اقدامات مثبت مسئولین نیز جای سپاس دارد.

این سپاسگزاری از شما به منزله بستن پرونده تخلف اورژانس بیمارستان امام خمینی نیست و کماکان منتظر نتیجه اقدامات معاون محترم شما هستم.

والسلام
بااحترام عالی پیام

🍀 🍀 🍀 🍀 🍀 🍀 🍀 🍀 🍀 🍀 🍀

🔗 https://telegram.me/mrhalloo

نامه محمدرضاعالی پیام از زندان به وزیر بهداشت

10391985_797762480353288_7319574245915812858_n

✍✍✍✍✍✍✍✍✍✍✍✍

وزیر محترم بهداشت و درمان
جناب آقای دکتر هاشمی
من محمدرضاعالی پیام، فیلمساز ممنوع کار و شاعر طنز پرداز متخلص به هالو به عنوان زندانی سیاسی این نامه را از زندان رجایی شهر، بند دو، سالن شش، برای شما می نویسم.
هرچند قبلن نیز طی نامه هایی از شما دعوت کرده بودیم سری به این زندان بزنید و از نزدیک شاهد وضعیت بهداشتی و درمانی و تغذیه ای ما باشید که چه والذاریاتی است. نمی دانم وقت شما ایجاب نکرد، یا زندانیان جزء جمعیت کشور به حساب نمی آیند، یا سلامتی آنها مهم نیست، یا شما وزیر زندانی ها نیستید، یا شاید اصلن نامه های ما به دست شما نرسیده است.
اما این نامه را نه برای توصیف وضعیت بهداشتی زندان، که به عنوان شکایت از مسئولین و کارکنان بیمارستان امام خمینی می نویسم. هرچند امید رسیدگی نمی رود.
در تاریخ 6 دی ماه من با 58 سال سن که علاوه بر فشار خون و آرتروز، مبتلا به بیماری صرع می باشم، ساعت 9 صبح دچار حمله ی عصبی و تشنج شدم همبندان مرا به سرعت به درمانگاه زندان رساندند. درآنجا ضمن معاینه از من نوار قلب گرفتند و اعلام نارسایی کامل خون به قلب کردند که پس از وصل یک سرم با آمبولانس به بیمارستان امام خمینی اعزام گردیدم.
هنوز ساعت 12 ظهر نشده بود وارد بیمارستان شدم. روی یک برانکار چرخدار، دستبند به دست و پابند به پا در گوشه ی راهرویی قرارم دادند. جایی که تابلو (اورژانس شماره یک) را در رو به رو می دیدم. تا ساعت هفت و سی دقیقه بعدازظهر یعنی حدود هشت ساعت، نه تنها ویزیت نشدم، حتی یک نفر نیامد اسمم را بپرسد. بگوید زنده ای یا مرده ای. یک گوشی به قلبم بگذارد. فشارم را بگیرد. نبضم را بگیرد. فقط هر چند وقت یکبار یکی از کادر بیمارستان رد می شد و می گفت این را چرا اینجا گذاشتید، راه را بند آورده است. بعد من را از این طرف به آن طرف می بردند. حتی یکبار به قسمتی که پشت پرده ای قرار داشت بردند که خانومی وارد شد و فریاد زد: این را کی آورده اینجا؟ زود ببریدش بیرون.
جناب آقای دکتر هاشمی
در تمام مدت 8 ساعتی که در بیمارستان بودم از سرما به خود می لرزیدم و یک نفر پیدا نشد که یک پتو روی من بیندازد. این علاوه بر دو ساعتی بود که در آمبولانس لرزیدم. چون موقع حمله ی عصبی دوستان مرا با همان لباس داخل بند به بهداری بردند و لباس مناسب فضای بیرون به تن نداشتم.
لازم است بگویم آمبولانسی که مرا انتقال داد، فاقد هرگونه امکانات اولیه ی پزشکی، حتی اکسیژن بود و به جز مامورین بدرقه، هیچ کادر درمانی همراه ما نبود.
در بیمارستان هیچ کس نگفت تو معده هم داری؟ گرسنه ات نیست؟ از ساعت 9 صبح که مرا به بهداری بردند تا 10 و نیم شب که به زندان برگشتم، حتی کیک و آب میوه ای را هم که فرزندم خرید، اجازه ی خوردن ندادند. مامورین گفتند: ممنوع است. با احتساب شامی که شب قبل ساعت 6 بعدازظهر خورده بودم تا ده و نیم شب که بازگشتم، من 28 ساعت و نیم گرسنه بودم.
جناب آقای دکتر هاشمی
سرمی را که ساعت 10 صبح در بهداری زندان به دست من وصل کردند، ساعت 12 تمام شد و هیچ کس نبود که آن را از دستم جدا کند. از هر کسی که رد می شد می پرسیدم: آقا این سرم هشت ساعت است تمام شده.کی از دست من باز می کنه؟ یکی می گفت: پرستار و رد می شد. پرستار می گفت : دکتر باید دستور دهد و رد می شد.
وقتی پسرم در قسمت پذیرش در مقام اعتراض به خانم شیما حیدری گفت: چرا به پدرم رسیدگی نمی کنید؟ آن خانوم که فهمیده بود من سیاسی هستم، گفت: من اصلن نمی دانم سیاست چی هست.
جناب آقای دکتر هاشمی
طبیعی است که کادر بیمارستان امام خمینی ندانند سیاست چیست. اما آیا نمی دانند معنی بیمار اورژانسی چیست؟ نمی دانند نارسایی خون به قلب چیست؟ نمی دانند تشنج یک بیمار مبتلا به صرع چیست؟ اصلن می دانند بیمار چیست؟ قلب چیست؟ مغز چیست؟ فشار خون چیست؟ خون چیست؟

پس از هشت ساعت معطلی و توهین و تحقیر در گوشه ی راهرو، چون فشار دستبند و پابند و سرما و گرسنگی امانم را بریده بود، از مامورین خواستم مرا به زندان برگردانند تا لااقل داروهایم را بخورم. چون آنجا اگر از ناراحتی قلب و مغز نمی مردم، حتمن از سرما و گرسنگی تلف می شدم.

در نتیجه ساعت هفت و نیم بیمارستان را بدون هیچ گونه اقدامی از پرسنل و پزشکان ترک کردم.
جناب آقای دکتر هاشمی
اگر وضعیت اعزام یک بیمار اورژانسی و رسیدگی در بیمارستان های شما این است، بدین وسیله رسمن درخواست می کنم در صورت بروز هرگونه مشکلی برای من مرا به بیمارستان اعزام نکنند و مسئولیت مرگ من یا هر اتفاق ناگوار دیگری برگردن مسئولین پزشکی کشور و در راس همه خود شما خواهد بود.
این نامه را چون نمی دانستم به چه طریق باید به شما رساند، در صفحه ی فیس بوکم قرار دادم تا شاید یک آشنا آن را به شما برساند.
فایده ای هم دارد؟

والسلام
بااحترام، عالی پیام.

🔗 https://telegram.me/mrhalloo

📌محمدرضا عالی‌پیام، شاعر زندانی به دلیل عارضه قلبی از زندان رجایی شهر به بیمارستان منتقل شد

🗓شنبه 6 دی 94

🗞دیروز ششم دی ماه هزار و سیصد و نود و چهار، ساعت سه بعد از ظهر طی یک تماس تلفنی به خانواده ی آقای عالی پیام خبر داده شد که پدرشان، سید محمدرضا عالی پیام به دلیل نارسایی خون به قلب و تشنج مغزی از زندان رجایی شهر به اورژانس بیمارستان امام خمینی منتقل شده است. آنها سریعن خود را به بیمارستان رسانده اند، آقای عالی پیام را به بخش اورژانس برده بودند. هنگامی که خانواده ی ایشان به بیمارستان رسیدند آقای عالی پیام گفتند: «سه ساعت است که با این حال مریض و با دستبند و پابند در راهرو منتظرم و بعد از چند ساعت معطلی هنوز یک دکتر بالای سر من نیامده و حتا اجازه ی تماس با شما را به من نمی دادند و مخفیانه از یکی از همراهان مریضهای دیگر خواستم شما را خبر کند اما اینجا ظاهرن همه چیز مهم است جز وضعیت بیماران.» خانواده ی ایشان سریعن با دکتر بخش اورژانس وارد صحبت شده و خواستار رسیدگی به وضعیت ایشان شده اند و به پزشک بخش اورژانس خانم دکتر ش.حیدری گفته اند: «ایشان قبلن هم سابقه ی بستری به دلیل بیماری صرع و حملات قلبی و مغزی را داشته اند و حاضریم تمام هزینه های بیمارستان را متقبل شویم اما لطفن به وضعیت ایشان رسیدگی کنید. ایشان شاعر منتقد و طنز پرداز هستند و در آن زندان خراب شده هم که امکانات پزشکی نیست، لطفن تا صحت و سلامتی کامل را به دست نیاورند ترخیصشان نکنید». و دکتر بخش در جواب فرمودند:»من پزشکم و چیزی از سیاست حالیم نیست. دکتر که سیاسی نمی شود، اگر مادر من هم بگوید ایشان را بستری کن نمی کنم» و بعد در جواب خانواده ی ایشان که گفته اند: «اگر قضیه جدی نبود که ایشان را از کرج به تهران نمی آوردند. بعد از چهار ساعت که ایشان بر روی تخت در راهروهای سرد بیمارستان سرگردان است هنوز یک پزشک ایشان را ویزیت نکرده است چطور تشخیص به عدم احتیاج به بستری شدن می دهید؟ فقط چون زندانی است؟ لااقل یک ویزیت ساده هم نمی کنید؟» اما با بی توجهی پرسنل باز هم به حال ایشان رسیدگی نشده.
در هر حال ایشان را تا ساعت هفت و نیم بر روی تخت و با سرم در دست هایش که آن سرم را هم در بهداری زندان به ایشان زده بودند، در راهروی بیمارستان رها کرده اند در حالی که دو ساعت تمام منتظر پزشکی بوده اند که سرم تمام شده را از دستشان باز کند.
بعد از گذشت هفت ساعت انتظار بیهوده از ساعت دوازده ظهر تا هفت بعد از ظهر، در حالی که هیچگونه اقدامی توسط پزشکان و کادر بیمارستان جهت بهبود بخشی به ایشان صورت نگرفته است و فقط سرمای ناشی از هفت ساعت حضور در راهروی سرد بیمارستان نصیب ایشان شده، و تنها ارمغان بیمارستان یک دستشویی رفتن بوده است که آن هم با داد و دعوای خودشان بخاطر اینکه دستشان با دستبند به تخت بسته بود و کلید دستبند پیش پاسیار بود که معلوم نبوده کجاست تا دستبند و پابند را باز کنند که بتواند به دستشویی برود، پاسیار بعد از یک ساعت پیدایش شده و بعد از آن، آقای عالی پیام به درخواست خودش، تقاضای ترخیص کرده و گفت: «همان زندان شرف دارد به بیمارستانی که هفت ساعت تمام در راهروهایش بر روی تخت رها شده ام و جز بی اهمیتی پرسنل چیزی نصیبم نشده است»
و بعد ساعت هفت و نیم بعدازظهر با همان حال، مجددن از بیمارستان امام خمینی تهران به زندان رجایی شهر برگشتند

🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀

🔗 https://telegram.me/mrhalloo

📝همین که هست…

دی94 زندان رجایی شهر

باز دوباره شعرم اومد، میگه چرا؟ همین که هست.
هالو که ساکت نمیشه جون شما! همین که هست.

میگن تو خانواده ها طلاق ملاق زیاد شده.
دو هفته بعدِ عروسی میشن جدا همین که هست.

این همه خانواده که پوکیدن و تیکه شدن.
تکلیف بچه؟ چیه تو کوچه رها، همین که هست.

مرتیکه بیکاره، گرفته کپیده توی خونه ش.
طبیعیه، زنش باید بره کجا؟ همین که هست.

زندگی خب خرج داره، شکم باید سیر بشه.
زن شووَر دار میره تو خيابونا همین که هست.

خیلی اگر نجیب باشه، بچه بغل باید بره.
تو میدونا، چهار راه ها ، بشه گدا، همین که هست.

از اون طرف حاجی پولاشو بده [ارز]ش بکنه.
مکه بره، نجف بره یا کربلا، همین که هست.

محرما نذری میده به کل دوست و آشناهاش.
همسایشون لنگ یه لقمه ی غذا، همین که هست.

وقتی که توی مملکت فقرِ و بی عدالتی.
یکی پایین پایینه، یکی بالا، همین که هست.

طبیعیه این همه دزد و قاتل و اهل مواد.
رو هم دیگه چپیده توی زندونا همین که هست.

یه عده میلیاردی دارن حال می کنن تو مملکت.
یه عده دادشون رسیده تا خدا، همین که هست.

از لغت شریف [بیت مال] مردم این روزا
فقط بمال بمال اون مونده به جا ، همین که هست.

وقتی از اون بالا تا این پایین همه تو اختلاس.
دست همه تو جیب هم دیگه س بابا، همین که هست.

بایستی پول نفت بره تو جیب [ب. ز] عزيزم.
کیا مجوز و دادن به این آقا؟ همین که هست.

هالو د کشکت و بساب، قدقد بی خودی نکن.

[ بودور ک وار ] میخای بخا می خای نخا، همین که هست.

✍🏼زندان رجایی شهر-
محمدرضاعالی پیام – هالو
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀

🔗 https://telegram.me/mrhalloo

«دروغ»

آذر ماه 94 – زندان رجایی شهر

12359970_786681901461346_6761111467321789080_n

روز و شب می بارد از هر سوی سیل آسا دروغ

بر تو و بر من دروغ و بر شما و ما دروغ

این دروغ و آن دروغ و آن دروغ و این دروغ

این طرف یا آن طرف، این جا دروغ، آن جا دروغ

زیر یا بالا چه فرقی می کند، بالا و زیر

هم از این پایین دروغ و هم از آن بالا دروغ

نه یکی دو تّا، نه ده تا بیست تا پنجاه تا

صبح و شب سهمیه دارد هر کسی صدها دروغ

روز خانم با دروغش پیش برده کار خویش

در عوض تحویل می گیرد شب از آقا دروغ

مثل هر کار بد دیگر که تکراری شود

اولش باشد قبیح و آخرش زیبا دروغ

بچه ها از بچگی درس دروغ آموختن

از برادر، خواهر و از مادر و بابا دروغ

زنگ درس راستی در مدرسه تعطیل شد

در دبستان و دبیرستان و دانشگاه دروغ

چون که در تاریخ خوانده هی دروغ اندر دروغ

در نتیجه می نویسد متن انشا را دروغ

آنچه را چشمت ندید اما برایت گفته اند

شک کن و با خود بگو گوشم شنید، اما دروغ

هر چه می گویند: از قول مقامات شریف

روزنامه جای خود دارد، صدا سیما دروغ

آن چه را دیروز گفتندش، کنون تکذیب شد

پس بدان اخبار امروزی شود فردا، دروغ

شیخ گفت: آن کس دروغی گفت، دشمن با خداست

این زمان – استغفر الله – شیخ سر تا پا دروغ

ملت مظلوم ما تا چند باید بشنوند

از منِ شاعر دروغ و از توی ملا، دروغ

در شبی سرد از سر تنهایی اش هالو سرود

کنج زندان این غزل را که ردیفش با دروغ

آذر ماه 94 زندان رجایی شهر – محمدرضاعالی پیام(هالو)

🔗 https://telegram.me/mrhalloo

باور می کنیم

11202091_771328019663401_971798794203030261_n

شایعات حضرت سرکار باور می کنیم

حرف مفت و زر زر و ليچار باور می کنیم

زهر دادند و به ما گفتند داروی شماست

ما شفای عاجل بیمار باور می کنیم

شیر در حبس است و زنجیری به دست و پای او

جنگل و سلطانی کفتار باور می کنیم

معنی جمهوری و آزادی گفتار را

از زبان چوبه های دار باور می کنیم

بلبل و قمری و مرغ عشق را گردن زدند

ناله های جغد و قارّوقار باور می کنیم

راز ماهیِ سیاه کوچک بهرنگ را

از زبان مرغ ماهیخوار باور می کنیم

زنده رود و کرخه و کارونمان از یاد رفت

معجز چشمه علی در غار باور می کنیم

منکر الوند و کوه بیستونیم و سهند

برجک زندان پس دیوار باور می کنیم

آب دریای ارومیه چه شد، هامون کجاست؟

حوض مسجد شاه در بازار باور می کنیم*

نذر کرده سکه ای در آب حوض انداختیم

وا شدن های گره در کار باور می کنیم

جای پندار خوش و گفتار و کردار نکو

خدعه های واعظ مکار باور می کنیم

چشم ها و گوش ها بسته به سیما و صدا

از خر دجالتان اخبار باور می کنیم

لاله های واژگون بسیار بسیارند و ما

از زبان چکمه ها آمار باور می کنیم

خورده ای و منکری و ما خروس و دمب را

نه، که سوگند تو را هر بار باور می کنیم

اصل کاری اش درون جیب شلوار شماست

آنچه بیرون مانده از شلوار باور می کنیم

چشم های هیز مردان در پی زن ها روان

عفت زن در کمی چلوار باور می کنیم

مصلحت در هر چه باشد حکم شرعی هم همان

🐍 را هر بار جای [مار] باور می کنیم**

تا گرفتار خرافات و طلسم و غفلتیم

عکس را در ماه هالو وار باور می کنیم

بی خیال شعرهای طنز هالو می شویم

چرت و پرت شاعر دربار باور میکنیم

✅ محمد رضا عالی پیام – هالو

*-ازاعتقادات عوام است اگر در حوض مسجد شاه تهران که در بازار واقع است، سکه ای بیندازند، گره از کارشان باز می شود.
این رسم را در حوض صحن حرم امام رضا نیز دیده ام.
در صحن آتشکده یزد حوض بزرگی است و تابلویی به این شرح: سکه هایی که مردم در این حوض می اندازند ربطی به آیین و اعتقادات زرتشتی ندارد.

✅ @MRhalloo

**- ماجرای 🐍 و [مار] را در پاورقی صفحه ده جلد هفتم افاضات آقای هالو بخوانید.

🔗 https://telegram.me/mrhalloo

برای مهدی موسوی و فاطمه اختصاری

12108743_764282383701298_4640444297390138537_n

نام اولی: سید مهدی موسوی

نام دومی: فاطمه اختصاری

حکم اولی: 9 سال زندان 99 ضربه شلاق

حکم دومی: 11 و نیم سال زندان 99 ضربه شلاق

جرم اول: شعر

جرم دوم: اندیشه

جرم سوم: هنر

جرم چهارم: ذهن متفاوت

جرم پنجم: مداحی نکردن

@mrhalloo
شعر زیر را تقدیم به این دو شاعر دگرانديش می کنم:

هر چه لب دوخته تر شد شاعر

شعر او سرخ تر و خونین تر

آن صدایی که به زندان حبس است

اکو بردارد و آهنگین تر

هر چه شلاق به پشتت بزنند

پوستت زبرتر و رویین تر

چشم بندی به دو چشمت، اما

چشم دل روشن و واقع بین تر

دور اندیشه کشیده دیوار

ذهن و اندیشه تو شاهین تر

[موسوی] نام تو این جرم بس است

جرم از این نشود سنگین تر

آن کسانی که برای سکه

سرشان پیش ستم پایین تر

هر قدر قامتشان خم بشود

راست تر می شوم و قزوین تر

کنج زندان به خودش هالو گفت

حبس همراه شما شیرین تر

…………………………………محمدرضا عالی پیام – هالو

‪#‎mrhalloo‬
زندانیان سیاسی بند دو زندان رجایی شهر نیز همدردی خود را با این دو شاعر اعلام کردند .
فرید آزموده -علیرضا فرهانی- بهزاد ترحمی- رضا کاهه- ایرج حاتمی- علی اکبر باغانی – اسعد- (بهنام ابراهیم زاده)

https://telegram.me/mrhalloo