کلیپ149 اقاضات آقای هالو – دعای تحویل سال

شعر قدیمی است ولی
حکایت همچنان باقی
———————————-

هر چه خواندیم اول هر سال
حول احوالنا به احسن حال
حالمان به نشد که هر ساله
گاومان زاده است گوساله
تا به امید توست می‌دانیم
که به این حال و روز می‌مانیم
چون چنین است ای خدای ودود
از تو خواهیم با تمام وجود
حال ما را به خویش وابگذار
خود بدانیم و حال زار و نزار
سر به راهیم یا اگر اوباش
کار با کارمان نداشته باش
گیوه را ورکشیم و دل بدهیم
دست در دست یکدگر بنهیم
لای چرخ زمانه چوب کنیم
خودمان حال خویش خوب کنیم
(هالو)

لینک دنلود :
http://www.4shared.com/video/BAQo042hce/_149-___.html

کلیپ 166 افاضات آقای هالو – بچه های خیابان

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
کاین تابناک چیست که در تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست
پیداست آن قدر که متاعی گران بهاست
نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت
این اشک دیده‌ی من و خون دل شماست …
پروین به کجروان سخن راستی چه سود
کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست
پروین اعتصامی
بچه های خیابان

روزی گذشت سانتافه ای از چهارراه
از اگزوزش صدای مهیبی به پای خاست
پرسید بچه فال فروش از رفیق خود
این لکسوز است؟ نه، به گمانم که زانتیاست
آهی کشید دخترک گلفروش و گفت:
این که گذشت ذره ای از پول نفت ماست
این اشک دیده‌ی پدر و مادر من است
این خون جاری از رگ و از ریشه‌ی شماست
این گفت و خواست تا برود، فالگیر گفت:
نه، این شعارها همه اش باد در هواست
این پولدارها که نباشند، خود بگو
در این چهارراه چه کس مشتری ماست؟
از تو خودت بگو چه کسی گل خریده است
آن کس که پولدار خفن هست یا گداست
یا فال من وسیله‌ی تفریح کیست؟ هان؟
آن کس که پشت شیشه‌ی بنز گرانبهاست
جایی که پول خمس و زکات: آستین شیخ
نذر و نذور مردم ما گنبد طلاست؛
جایی که اختلاس و چپاول طبیعی است؛
سرمایه های ملت ما دست دزدهاست؛
ما کودکان کوچه خیابان و چارراه
روزی مان نه دست خدا، دست اغنیاست

هالو، گلوی خویش چرا پاره می کنی؟
چپ کرده ای بده قلمت را به دست راست

لینک دنلود:
http://www.4shared.com/video/HXvUZ7Ba/_166-___.html?

کلیپ167افاضات آقای هالو-اندر باب حکمت و رحمت

شنیدید این بیت معروف و ناب
که سعدی سروده است با آب و تاب
«گر ایزد ز حکمت ببندد دری
ز رحمت گشاید در دیگری»
خداییش، در این سی و چند سال
ندیدیم رحمت، ندیدیم حال
همه حکمتت پر ز وسواس بود
همه برهه بوده است و حساس بود
زمانی که از حکمت انقلاب
شد از بیخ و بن کاخ شاهی خراب
رگ از خون حکمت پر از جوش شد
ولی باب رحمت فراموش شد
اگر رایت شاه و شاهی شکست
یکی رفت و صدها به جایش نشست
به هر جا حسینی، قلی خان شده
برای خودش شاه شاهان شده
بگیر و ببند و ببند و بگیر
همه زیر ها رو و رو ها به زیر
به هر کس که گفتیم وضع بدی است
بفرمود: این حکمت ایزدی است
کمر راست ناکرده ملت هنوز
بفرمود حکمت: بساز و بسوز
شد آغاز دوران منحوس جنگ
همه بمب و آژیر و تیر و تفنگ
گرانی و قحطی دور از توان
رواج کوپن، جیره بندی نان
به هر کوی و برزن هزاران شهید
کسی خیر از این حکمت تو ندید
ز حکمت نمودی مسلط به ما
بنی صدر خائن، خدایا چرا؟
در حکمت موسوی را که بست؟
که معلوم شد فتنه گر بوده است
پس از آن شده هاشمی روی کار
همان بی بصیرت، همان بی بخار
سپس خاتمی سال هفتاد و شش
به دوران پر التهاب و تنش
زده قفل بر قفل پنجاه و هفت
به اصلاح صد وعده ها داد و رفت
بر اصلاح خود فاتحه خواند و خواند
در رحمتت همچنان بسته ماند
بنازم بر این حکمت آخری
که افسار اشتر به دمب خری
ز حکمت سر کار شد هشت سال
یک عده (ت تن تن تن) پاچه مال
همه عاشق مایه و اسکناس
فقط اختلاس و فقط اختلاس
بر این ملک آمد هزاران شکاف
چو افتاد در جاده ی انحراف
در حکمت دیگری بسته شد
انرژی مان جملگی هسته شد
چه گویم ز تحریم و آثار آن
نمانده است تاب و نمانده توان
به یارانه کردند ما را خراب
فتادیم در چاله‌ی منجلاب
خدا سفت تر بسته این بار در
فقیران، گدا – گشنه ها، گشنه تر
هر آن چه بر این ملک آمد شکست
همه حکمت ایزدی بوده است
به جای شراب آبغوره شدیم
از این حکمتت پاره پوره شدیم
ز حکمت اگر سفت بستی دری
ز رحمت زدی قفل محکم تری
خدا، ملت از حکمتت خسته شد
هزاران در از پشت در بسته شد
بیا لای در را کمی باز کن
کمی هم ز رحمت سخن ساز کن
وگرنه به طنز و به لحن ملیح
کند هالو این شعر سعدی صحیح:
«گر ایزد ز حکمت ببندد دری
به زحمت گشاید در دیگری»

لینک دنلود:

http://www.4shared.com/video/jwDebeHd/_167_-____.html

کلیپ69افاضات آقای هالو – دوبیتی های محرمی

یاد تو حسین، مایه ی تسکین است خون تو پناه و پشت بان دین است تلخ است اگر یاد مصیب هایت آقا شله زرد تو چقد شیرین است یاد تو دوای درد و امراض بدن نام تو شفای رنج و آلام و محن با بودن تو حسین جان دکترها بایست برن جلو همه بوق بزنن پشت همه ی لشگر خونخوار یزید با این علم بیست و سه تیغه لرزید ده تیغ دگر بر آن علم افزودیم تا کور شود هر آن که نتواند دید آن کس که به کفر و معصیت چالاک است در خوردن مال مردمان بی باک است از قول من اش بگو بیا هیئت ما یک روز بزن سینه تمامش پاک است گویند حسین پاک تا داشت نفس جنگید علیه شهوت و ظلم و هوس ما را چه به رمز و راز این کار بزرگ عشق است همین دو روز تعطیلی و بس ده روز محرم که حسین است به پا هر دم بزنید بر سر و شانه ی خود در روز دهم که کشته شد، آسوده ای نوحه گران، نخود نخود خانه ی خود تو نمی دانی چه با من کرده ای عالمی را غرق شیون کرده ای گر چه خود کشته شدی با حال زار نان مان را توی روغن کرده ای ما درون خیمه سینه می زنیم اصفهان تا میمه سینه می زنیم کربلا و ماتم آن جای خود ما برای قیمه سینه می زنیم برای عزایت همه آمدیم نه تنها که یک عالمه آمدیم به پشت خیامت حسین عزیز سیه پوش با قابلمه آمدیم

یکی از آشنایان، از آن ها که در طول سال هزار غلط پخته و نپخته مرتکب می شوند و آن وقت ماه محرم تکیه می زنند و مدعی خون حسین می گردند، از من برای شرکت در هیئتش دعوت کرد.
از آن جا که آدم موجهی نبود، دعوتش را رد کردم. این را به حساب شقاوت و بی دینی من گذاشت و بر سبیل امر به معروف دو بیت زیر را برایم پیامک زد:
سعی کن که غرور خونه خرابت نکنه / غافل از واقعه روز حسابت نکنه
ای که دم می زنی از عشق حسین بن علی/ آن چنان باش که ارباب جوابت نکنه
در پاسخش نوشتم:
بپا که حسین کله پایت نکند / ما بین یزید و شمر جایت نکند
یک عمر تمام واحسینا کردی / کاری نکنی که او صدایت نکند
پس از آن چند رباعی و دو بیتی در من جوشید که عده ای را خوش آمد و عده ای هم به تکفیر برخواستند که: سید، خجالت بکش، قباحت هم حدی داره،…

یاد تو حسین، مایه ی تسکین است
خون تو پناه و پشت بان دین است
تلخ است اگر یاد مصیب هایت
آقا شله زرد تو چقد شیرین است

یاد تو دوای درد و امراض بدن
نام تو شفای رنج و آلام و محن
با بودن تو حسین جان دکترها
بایست برن جلو همه بوق بزنن

پشت همه ی لشگر خونخوار یزید
با این علم بیست و سه تیغه لرزید
ده تیغ دگر بر آن علم افزودیم
تا کور شود هر آن که نتواند دید

آن کس که به کفر و معصیت چالاک است
در خوردن مال مردمان بی باک است
از قول من اش بگو بیا هیئت ما
یک روز بزن سینه تمامش پاک است

گویند حسین پاک تا داشت نفس
جنگید علیه شهوت و ظلم و هوس
ما را چه به رمز و راز این کار بزرگ
عشق است همین دو روز تعطیلی و بس

ده روز محرم که حسین است به پا
هر دم بزنید بر سر و شانه ی خود
در روز دهم که کشته شد، آسوده
ای نوحه گران، نخود نخود خانه ی خود

تو نمی دانی چه با من کرده ای
عالمی را غرق شیون کرده ای
گر چه خود کشته شدی با حال زار
نان مان را توی روغن کرده ای

ما درون خیمه سینه می زنیم
اصفهان تا میمه سینه می زنیم
کربلا و ماتم آن جای خود
ما برای قیمه سینه می زنیم

برای عزایت همه آمدیم
نه تنها که یک عالمه آمدیم
به پشت خیامت حسین عزیز
سیه پوش با قابلمه آمدیم

لینک دنلود

کلیپ 165 افاضات آقای هالو – کوه شاه

آنان که کوه را به طمع جابجا کنند آیا بود که یک سر سوزن حیا کنند دریاچه‌ی ارومیه را خشک کرده اند بنگر که با منابع ملی چها کنند تا چوب پتروشیمی شان بر ملاج ما راهی سوی خلیج میانکاله وا کنند زاینده رود و کرخه و کارون ، تشنه اند بر ماهیان و آبزیانش جفا کنند هی می برند از دل جنگل درخت را تا با زغالش آتش منقل به پا کنند مرداب و باتلاق شود خشک تا مگر ویلا و کارخانه به جایش بنا کنند بلعیده اند جنگل و صحرا و رود را شد وقت آن که کوه به زیر عبا کنند اینک رسیده نوبت کرمان و کوه شاه تا قامت بلند تو ای قله، تا کنند از کوه می‌کشند دل و روده اش برون تا سنگ آهنش ببرند و صفا کنند سیری ندارد این شکم پیچ پیچشان این کوه را چگونه در آن معده جا کنند؟ ای کوه شاه نام خودت را امام کوه بگذار تا که دامنه ات را رها کنند

آنان که کوه را به طمع جابجا کنند
آیا بود که یک سر سوزن حیا کنند
دریاچه‌ی ارومیه را خشک کرده اند
بنگر که با منابع ملی چها کنند
تا چوب پتروشیمی شان بر ملاج ما
راهی سوی خلیج میانکاله وا کنند
زاینده رود و کرخه و کارون ، تشنه اند
بر ماهیان و آبزیانش جفا کنند
هی می برند از دل جنگل درخت را
تا با زغالش آتش منقل به پا کنند
مرداب و باتلاق شود خشک تا مگر
ویلا و کارخانه به جایش بنا کنند
بلعیده اند جنگل و صحرا و رود را
شد وقت آن که کوه به زیر عبا کنند
اینک رسیده نوبت کرمان و کوه شاه
تا قامت بلند تو ای قله، تا کنند
از کوه می‌کشند دل و روده اش برون
تا سنگ آهنش ببرند و صفا کنند
سیری ندارد این شکم پیچ پیچشان
این کوه را چگونه در آن معده جا کنند؟
ای کوه شاه نام خودت را امام کوه
بگذار تا که دامنه ات را رها کنند

قله کوه شاه کرمان یکی از پراهمیت ترین قله‌های کشور میباشد. این کوه با قله‌ی 4350 متری اش پنجمین قله کشور و پر برف ترین و پر آب ترین و سرسبزترین منطقه جغرافیایی جنوب شرق ایران است. دامنه این کوه دارای ششصد گونه گیاه دارویی نادر و زیستگاه پلنگ نادر ایرانی و ده‌ها گونه ی جانوری دیگر است. رودخانه هلیل رود پر آب ترین و بزرگ ترین رود جنوب شرق ایران از این کوه سرچشمه می گیرد.
به دنبال تخریب کوه شاه توسط عده یی سودجو برای اکتشاف و استخراج معدن آهن و احداث جاده ای به عرض یک بزرگراه بر سینه‌ی کوه ، در تاریخ 24 و 25 شهریور 92، حدود 2000 کوهنورد و دوستدار محیط زیست با صعود بر این قله اعتراض خود را به تخریب آن اعلام کردند. شعر زیر در این اجتماع باشکوه خوانده شد:

دنلود کلیپ

 

من شما را دوست دارم

من دختران ناقلا را دوست دارم
رند بلوند موطلا را دوست دارم
بین سفید و سرخ و سبزه هر کدامش
شد زودتر مایل به ما را دوست دارم
فرقی ندارد باربی یا مثل بشکه
کوتاه یا بالا بلا را دوست دارم
کافی ست سنش بین هجده باشد و بیست
چه باوفا چه بی وفا را دوست دارم
گاهی زری گاهی کتی گاهی سهیلا
گاهی هدا گاهی هما را دوست دارم
صبح آناهیتا ظهر لیلی عصر آذر
شب دختر مش مرتضا را دوست دارم
تا قبر آ آ آ، هم آبجی حاج یدالله
هم خاله‌ی میرزا رضا را دوست دارم
ای خانمی که آن ته مجلس نشستی
بیش از همه این ها شما را دوست دارم
هر کس که فوری بعله گوید، دست بالا
من آیه ی « قالوا بلی» را دوست دارم
بعد از بله، با زیرکی از زیر چادر
چشمک زند، گوید بیا را دوست دارم
کله پزی پرسید: صورت یا بناگوش؟
گفتم: نمی‌دانی کجا را دوست دارم؟
از کله بگذر، پاچه را عشق است ای دوست
یک جفت پای خوش نما را دوست دارم
بیزارم از عشق مَجاز فیس بوکی
سینه به سینه، پا به پا را دوست دارم
وقت دعا زیر بغل ها شد نمایان
بی خود نمی‌گویم دعا را دوست دارم
آن وعده ی مستانه و بوس پس از آن
حافظ یک و دو، من سه تا را دوست دارم
گفتند: هالو این دل تو . . . گفتم: آری
از بچگی کاروانسرا را دوست دارم
گفتند: «را» ساقط شد از مصراع بالا
گفتم: ولش کن، سقط «را» را دوست دارم

این ها همه گفتم که تا این را بگویم
مقصود از این شعر «شما را دوست دارم»
این که از این ها که شنیدی، بیشتر تر
می‌دانی آیا من چها را دوست دارم؟
افتادن گردنکشان زورسالار
با کله در چاه خلا را دوست دارم
آن کس که بر خورشید می‌ساید دماغش
مقهور، زیر دست و پا را دوست دارم

پیره زنی شعر مرا می‌خواند و می‌گفت:
هالوی بی شرم و حیا را دوست دارم

دنلود کلیپ161 افاضات هالو – شمارا دوست دارم

میخ هالو

گفت فصل بهار ایران است
همه جا شور و شوق یاران است
بوی آزادی و دموکراسی
در همه کشور عطر افشان است
کفش پوشیده ساک می‌بندد
آن سیاسی که تو‌ی زندان است
خشکسالی اقتصادی رفت
دوره‌ی رونق فراوان است
دیگر این جاده انحرافی نیست
راد مردی به پشت فرمان است
دیو رفته فرشته آمده است
مژده یاران که مرد میدان است
او کلید تمام مشکل هاست
مرد دریاست، مرغ طوفان است
گفتمش بحث باد و طوفان نیست
فصل سرما نه وقت ایمان است
این همه دلخوش از کلید مباش
خانه از پای بست ویران است

شعر هالو فرو رود چون میخ
در زوایای مبهم تاریخ

 

دنلود کلیپ 163 افاضات آقای هالو