📌متهم

12494663_808426392620230_3351589579599654424_n

✍✍✍✍✍✍✍✍✍✍✍✍

در چنین شهر گل و بلبل، حقیقت متهم
مردی و مردانگی مُرد و رفاقت متهم
یک زمان تار سبیل مرد بود و قول او
ریش حاکم شد پسر، تار سبیل ت متهم
باغ تا در قبضه ی خار و خس و هرزه علف
سرو آزادی که می افراشت قامت متهم
شام تاریک و شب هول و سیاهی برقرار
آفتاب دشمن دیرین ظلمت متهم
ماده ی «اصل برائت» را خدا رحمت کند
طبق حکم «علم قاضی» کل ملت متهم
متهم در دادگاه عدل ما شاکی شده
شاکی بدبخت، بی جرم و جنایت متهم
پشت پرده اصل کاری خورده است و برده است
آفتابه دزد را آورده : اینت متهم
مثل آن خانم که شب برخواست پاورچین، یواش
جیب آقا را تکانده، صبح کلفت متهم
آنکه می پاشد اسید، آزاد می چرخد، ولی
دختر لب غنچه ی ابرو دو تا خط متهم
یا که جریان خمینی شهر، یادت هست؟ نه!!
اصل کاری رفت و یک بدبخت پاپت متهم
اولی بر گرده مردم سوار است و رها
دومی که زیر او آورده طاقت متهم
هشت سال آزگار آقای …. والا چی بگم؟
مملکت را ریخته در هم، پت و مت متهم
شیخ دیشب شیشه «می» توی پاکت کرد و برد
خورد «می» را، شیشه را بشکست و پاکت متهم
از زمانی که پلیس سایبری تاسیس شد
هر که ایمیلی زده یا بوده در چت متهم
دور دنیا کرده حاجی حال و هول و عیش و کیف
ما و یک دیش و ال ان بی و عربست متهم
زاهد و زن های شوهردار و عمری ارتباط
دختر همسایه با من … نیم ساعت، متهم
او نمازش بی وضو و غسل بود و شد امام
من که شعرم با وضو بود و طهارت، متهم
شعرهای دیگر هالو بگو اصلن به هیچ
با همین شعری که سر تا پا جسارت متهم

محمدرضاعالی پیام – هالو
زندان رجایی شهر

🔗 https://telegram.me/mrhalloo

✅ @mrhalloo

✍✍✍✍✍✍✍✍✍نامه هالو به پسرش از زندان

12376187_801469289982607_4020024743426459578_n

پسرم مرد باش گریه نکن
بغض خود را بگیر در مشتت
کوله بار امانت پدری
چون دماوند مانده بر پشتت

پسرم، مرد باش، گریه نکن
دشمنت شاد می شود، فرزند
خشمگین اش کن و بپیچانش
با صبوری، غرور، با لبخند

خوب می دانم ای عزیز پدر
گریه ات از غبار دلتنگی است
لیک هم پای من بخند و بدان
رمز پیروزی ات هماهنگی است

ستم بند، قامتم نشکست
این قفس شیر می کند پدرت
خیز و هم پای من بیا بابا
گریه ات پیر می کند پدرت

پسرم مرد باش، گریه بس است
اشک ها را ذخیره باید کرد
تا شود سیل خانه برانداز
تا کند غرقه تیره ی نامرد

می توان برج داشت، ویلا داشت
می شود سانتافه سوار شوی
نوک برج ایفل خوری قهوه
یا کنی زیر آن پیاده روی

لیک این انتخاب از خود ماست
دردها را چشیدن و دیدن
در وطن بین مردمان بودن
سر خود را به طاق کوبیدن

جای باده، شرنگ در ساغر
جای می، شوکران درون خم است
مانده خورشید پشت ابر سیاه
یا که در پشت کوه قاف گم است

پی خورشید باش، فرزندم
زانوی غم بغل نکن، برخیز
چون پدر با زمانه شو درگیر
با خرافات و کجروی بستیز

پسرم، شب دراز و طولانی است
گام ها محکم و قوی باید
تا برانیم ابرهای سیاه …
دل طوفانی ات به کار آید

پدر تو صدای مردم ماست
بغض فریاد کن، قلم بردار
جای پای پدر ببین و برو
جای پای پدر قدم بردار

پدرت پشت میله خوشحال است
پدرت پشت میله می خندد
تیغ شمشیر، آب داده به طنز
راه را بر حریف می بندد

باد می کارد آن که با ما نیست
شاد هم چون پدر بزن بر خال
پسرم نوبهار در راه است
رو سیاهی برای هر چه ذغال

محمد رضا عالی پیام – هالو
زندان رجایی شهر
زمستان 1394

https://telegram.me/mrhalloo

عکس ‏محمد رضا عالی پیام - هالو‏

📌محمدرضا عالی‌پیام، شاعر زندانی به دلیل عارضه قلبی از زندان رجایی شهر به بیمارستان منتقل شد

🗓شنبه 6 دی 94

🗞دیروز ششم دی ماه هزار و سیصد و نود و چهار، ساعت سه بعد از ظهر طی یک تماس تلفنی به خانواده ی آقای عالی پیام خبر داده شد که پدرشان، سید محمدرضا عالی پیام به دلیل نارسایی خون به قلب و تشنج مغزی از زندان رجایی شهر به اورژانس بیمارستان امام خمینی منتقل شده است. آنها سریعن خود را به بیمارستان رسانده اند، آقای عالی پیام را به بخش اورژانس برده بودند. هنگامی که خانواده ی ایشان به بیمارستان رسیدند آقای عالی پیام گفتند: «سه ساعت است که با این حال مریض و با دستبند و پابند در راهرو منتظرم و بعد از چند ساعت معطلی هنوز یک دکتر بالای سر من نیامده و حتا اجازه ی تماس با شما را به من نمی دادند و مخفیانه از یکی از همراهان مریضهای دیگر خواستم شما را خبر کند اما اینجا ظاهرن همه چیز مهم است جز وضعیت بیماران.» خانواده ی ایشان سریعن با دکتر بخش اورژانس وارد صحبت شده و خواستار رسیدگی به وضعیت ایشان شده اند و به پزشک بخش اورژانس خانم دکتر ش.حیدری گفته اند: «ایشان قبلن هم سابقه ی بستری به دلیل بیماری صرع و حملات قلبی و مغزی را داشته اند و حاضریم تمام هزینه های بیمارستان را متقبل شویم اما لطفن به وضعیت ایشان رسیدگی کنید. ایشان شاعر منتقد و طنز پرداز هستند و در آن زندان خراب شده هم که امکانات پزشکی نیست، لطفن تا صحت و سلامتی کامل را به دست نیاورند ترخیصشان نکنید». و دکتر بخش در جواب فرمودند:»من پزشکم و چیزی از سیاست حالیم نیست. دکتر که سیاسی نمی شود، اگر مادر من هم بگوید ایشان را بستری کن نمی کنم» و بعد در جواب خانواده ی ایشان که گفته اند: «اگر قضیه جدی نبود که ایشان را از کرج به تهران نمی آوردند. بعد از چهار ساعت که ایشان بر روی تخت در راهروهای سرد بیمارستان سرگردان است هنوز یک پزشک ایشان را ویزیت نکرده است چطور تشخیص به عدم احتیاج به بستری شدن می دهید؟ فقط چون زندانی است؟ لااقل یک ویزیت ساده هم نمی کنید؟» اما با بی توجهی پرسنل باز هم به حال ایشان رسیدگی نشده.
در هر حال ایشان را تا ساعت هفت و نیم بر روی تخت و با سرم در دست هایش که آن سرم را هم در بهداری زندان به ایشان زده بودند، در راهروی بیمارستان رها کرده اند در حالی که دو ساعت تمام منتظر پزشکی بوده اند که سرم تمام شده را از دستشان باز کند.
بعد از گذشت هفت ساعت انتظار بیهوده از ساعت دوازده ظهر تا هفت بعد از ظهر، در حالی که هیچگونه اقدامی توسط پزشکان و کادر بیمارستان جهت بهبود بخشی به ایشان صورت نگرفته است و فقط سرمای ناشی از هفت ساعت حضور در راهروی سرد بیمارستان نصیب ایشان شده، و تنها ارمغان بیمارستان یک دستشویی رفتن بوده است که آن هم با داد و دعوای خودشان بخاطر اینکه دستشان با دستبند به تخت بسته بود و کلید دستبند پیش پاسیار بود که معلوم نبوده کجاست تا دستبند و پابند را باز کنند که بتواند به دستشویی برود، پاسیار بعد از یک ساعت پیدایش شده و بعد از آن، آقای عالی پیام به درخواست خودش، تقاضای ترخیص کرده و گفت: «همان زندان شرف دارد به بیمارستانی که هفت ساعت تمام در راهروهایش بر روی تخت رها شده ام و جز بی اهمیتی پرسنل چیزی نصیبم نشده است»
و بعد ساعت هفت و نیم بعدازظهر با همان حال، مجددن از بیمارستان امام خمینی تهران به زندان رجایی شهر برگشتند

🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀

🔗 https://telegram.me/mrhalloo

برای مهدی موسوی و فاطمه اختصاری

12108743_764282383701298_4640444297390138537_n

نام اولی: سید مهدی موسوی

نام دومی: فاطمه اختصاری

حکم اولی: 9 سال زندان 99 ضربه شلاق

حکم دومی: 11 و نیم سال زندان 99 ضربه شلاق

جرم اول: شعر

جرم دوم: اندیشه

جرم سوم: هنر

جرم چهارم: ذهن متفاوت

جرم پنجم: مداحی نکردن

@mrhalloo
شعر زیر را تقدیم به این دو شاعر دگرانديش می کنم:

هر چه لب دوخته تر شد شاعر

شعر او سرخ تر و خونین تر

آن صدایی که به زندان حبس است

اکو بردارد و آهنگین تر

هر چه شلاق به پشتت بزنند

پوستت زبرتر و رویین تر

چشم بندی به دو چشمت، اما

چشم دل روشن و واقع بین تر

دور اندیشه کشیده دیوار

ذهن و اندیشه تو شاهین تر

[موسوی] نام تو این جرم بس است

جرم از این نشود سنگین تر

آن کسانی که برای سکه

سرشان پیش ستم پایین تر

هر قدر قامتشان خم بشود

راست تر می شوم و قزوین تر

کنج زندان به خودش هالو گفت

حبس همراه شما شیرین تر

…………………………………محمدرضا عالی پیام – هالو

‪#‎mrhalloo‬
زندانیان سیاسی بند دو زندان رجایی شهر نیز همدردی خود را با این دو شاعر اعلام کردند .
فرید آزموده -علیرضا فرهانی- بهزاد ترحمی- رضا کاهه- ایرج حاتمی- علی اکبر باغانی – اسعد- (بهنام ابراهیم زاده)

https://telegram.me/mrhalloo

کلیپ 165 افاضات آقای هالو – کوه شاه

آنان که کوه را به طمع جابجا کنند آیا بود که یک سر سوزن حیا کنند دریاچه‌ی ارومیه را خشک کرده اند بنگر که با منابع ملی چها کنند تا چوب پتروشیمی شان بر ملاج ما راهی سوی خلیج میانکاله وا کنند زاینده رود و کرخه و کارون ، تشنه اند بر ماهیان و آبزیانش جفا کنند هی می برند از دل جنگل درخت را تا با زغالش آتش منقل به پا کنند مرداب و باتلاق شود خشک تا مگر ویلا و کارخانه به جایش بنا کنند بلعیده اند جنگل و صحرا و رود را شد وقت آن که کوه به زیر عبا کنند اینک رسیده نوبت کرمان و کوه شاه تا قامت بلند تو ای قله، تا کنند از کوه می‌کشند دل و روده اش برون تا سنگ آهنش ببرند و صفا کنند سیری ندارد این شکم پیچ پیچشان این کوه را چگونه در آن معده جا کنند؟ ای کوه شاه نام خودت را امام کوه بگذار تا که دامنه ات را رها کنند

آنان که کوه را به طمع جابجا کنند
آیا بود که یک سر سوزن حیا کنند
دریاچه‌ی ارومیه را خشک کرده اند
بنگر که با منابع ملی چها کنند
تا چوب پتروشیمی شان بر ملاج ما
راهی سوی خلیج میانکاله وا کنند
زاینده رود و کرخه و کارون ، تشنه اند
بر ماهیان و آبزیانش جفا کنند
هی می برند از دل جنگل درخت را
تا با زغالش آتش منقل به پا کنند
مرداب و باتلاق شود خشک تا مگر
ویلا و کارخانه به جایش بنا کنند
بلعیده اند جنگل و صحرا و رود را
شد وقت آن که کوه به زیر عبا کنند
اینک رسیده نوبت کرمان و کوه شاه
تا قامت بلند تو ای قله، تا کنند
از کوه می‌کشند دل و روده اش برون
تا سنگ آهنش ببرند و صفا کنند
سیری ندارد این شکم پیچ پیچشان
این کوه را چگونه در آن معده جا کنند؟
ای کوه شاه نام خودت را امام کوه
بگذار تا که دامنه ات را رها کنند

قله کوه شاه کرمان یکی از پراهمیت ترین قله‌های کشور میباشد. این کوه با قله‌ی 4350 متری اش پنجمین قله کشور و پر برف ترین و پر آب ترین و سرسبزترین منطقه جغرافیایی جنوب شرق ایران است. دامنه این کوه دارای ششصد گونه گیاه دارویی نادر و زیستگاه پلنگ نادر ایرانی و ده‌ها گونه ی جانوری دیگر است. رودخانه هلیل رود پر آب ترین و بزرگ ترین رود جنوب شرق ایران از این کوه سرچشمه می گیرد.
به دنبال تخریب کوه شاه توسط عده یی سودجو برای اکتشاف و استخراج معدن آهن و احداث جاده ای به عرض یک بزرگراه بر سینه‌ی کوه ، در تاریخ 24 و 25 شهریور 92، حدود 2000 کوهنورد و دوستدار محیط زیست با صعود بر این قله اعتراض خود را به تخریب آن اعلام کردند. شعر زیر در این اجتماع باشکوه خوانده شد:

دنلود کلیپ

 

دیشب در منزل استاد حسامی محولاتی

آن کس که دلش یک دله با فتنه گران است امروزه رها از غل و زنجیر گران است آن گل که نهادند بر او تهمت خاشاک دیدی که چگونه همه جا عطر فشان است ضرب المثل است این: گذرد فصل زمستان شرمنده ذغالی که سیاهی ش عیان است خورشید پس پرده ی خفاش نگنجد تا چند مگر ماه پس ابر نهان است؟ هر شاعر آزاده که در بند کشیدند شعرش شود اسطوره و این جبر زمان است "مسعود" که یک عمر به زندان جفا بود بنگر که کلامش همه جا ورد زبان است کو آن که به هم دوخت لب "فرخی" از یزد از قاتل یزدی به کجا نام و نشان است؟ "عشقی" که تمام هنرش عشق وطن بود کشتند، ولی شعر ترش نقل دهان است اندیشه نه در حبس بماند نه بمیرد ای کله بیندیش اگر عقل در آن است زندان و شکنجه گر و زنجیر نماند آن چیز که ماند سخن و شعر و بیان است "امید" چنان باد بکوب ای همه طوفان بر خانه ی جهلی که اساسش خفقان است هالو ز چه توضیح دهی، واضح محض است چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است (هالو)

آن کس که دلش یک دله با فتنه گران است
امروزه رها از غل و زنجیر گران است
آن گل که نهادند بر او تهمت خاشاک
دیدی که چگونه همه جا عطر فشان است
ضرب المثل است این: گذرد فصل زمستان
شرمنده ذغالی که سیاهی ش عیان است
خورشید پس پرده ی خفاش نگنجد
تا چند مگر ماه پس ابر نهان است؟
هر شاعر آزاده که در بند کشیدند
شعرش شود اسطوره و این جبر زمان است
«مسعود» که یک عمر به زندان جفا بود
بنگر که کلامش همه جا ورد زبان است
کو آن که به هم دوخت لب «فرخی» از یزد
از قاتل یزدی به کجا نام و نشان است؟
«عشقی» که تمام هنرش عشق وطن بود
کشتند، ولی شعر ترش نقل دهان است
اندیشه نه در حبس بماند نه بمیرد
ای کله بیندیش اگر عقل در آن است
زندان و شکنجه گر و زنجیر نماند
آن چیز که ماند سخن و شعر و بیان است
«امید» چنان باد بکوب ای همه طوفان
بر خانه ی جهلی که اساسش خفقان است
هالو ز چه توضیح دهی، واضح محض است
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است
(هالو)

دیدار با نسرین ستوده

برخیز که بانگ جرسی آمده است در فال، مسیحا نفسی آمده است بر راه زنید آب و گل افشان بکنید نسرین ستوده مرخصی آمده است

برخیز که بانگ جرسی آمده است
در فال، مسیحا نفسی آمده است
بر راه زنید آب و گل افشان بکنید
نسرین ستوده مرخصی آمده است

پ.ن: به دیدنش رفتم. این چند کیلو پوست و استخوان کوهی از انرژی بود…