✅ چین و ماچین

 

یکى از دوستان گیر داده بود به این بازارى که پره از جنس چینى و مى گفت:
– از رطب و یابس همه چى شده چینى و تولید کننده هاى داخلى یکى بعد از دیگرى دارن ورشکست مى شن و هیچ کى هم به هیچ کى نیست.
گفتم: پسر خوب، ارتباط عمیق ما با چین حکمت داره و تو ازش بى خبرى. این که ما از میون این همه کشور جرجیس رو براى برادرى و رفاقت انتخاب کردیم هزار و یک دلیل توش خوابیده.
گفت: مى شه یکى شو بفرمایین؟
گفتم: صد تا شو مى گم. این قضیه، هم ریشه ى دینى داره هم ملى. دینیش این که پیغمبر فرمودن: اطلب العلم ولو بالصین. یعنی: علم را بیاموزید اگرچه در چین باشد. نفرمودند ولو بالایتالیا، ولو بالهلند، ولو بالفرانسه. بلکه فرمودند چین. خب حتمن یک حکمتى داشته که ما ازش بى خبریم.
دوم این که چین، هم تو ادبیات ما ریشه ى عمیق داره هم زبان ما. مثلن شما ببینین حافظ چى مى گه؟ مى گه:
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
حافظى که تو تموم عمرش پا شو از شیراز بیرون نذاشته دلش در حسرت چین کبابه. لابد مى گید این چین، چین زلف یاره! من مى گم خیر. چون تو مصرع بعدی مى گه:
زین سفر دراز خود عزم وطن نمى کند
خب موى یار مگه چقد مى تونه دراز باشه؟ فوقش دو متر. بیشتره؟ این راه چینه که این قدر دوره و حافظ رو ناامید کرده.
اصولن ارتباط دیپلماتیک ما با چینى ها به قرن ها پیش بر مى گرده. ملاحظه بفرمایید فردوسى شاهد مطلب:
به دل پر ز کین و به رخ پر ز چین
فرسته فرستاد زى شاه چین
و همیشه مراقب بودند چینى ها از ما آزرده نشن. شاهد خاقانى:
همه ترکان چین بادند هندوش
مباد از چینیان چینى بر ابروش
شاهد داریم که قضیه واردات ما از چین تازگى نداره.
مرا شاه ایران فرستد به هند
به چین آیم از بهر چینى پرند (فردوسى)
یعنی سفارشات خرید از جاهاى دیگه رو هم از چین مى کردن. از مهمترین اقلام این واردات اول از همه باید از ظروف چینى نام ببرم که از کفر ابلیس مشهور تر است. دوم فرش چینى.
یافت از فرش چینى آسایش (نظامى)
کلاه چینى:
که رومى کمر شاه چینى کلاه
نشست از بر گاه روزى پگاه (نظامی)
ادوات جنگى و نظامى که خودش یه جور وابستگى نظامى بوده:
همان خود و شمشیر و بر گستوان
سپرهاى چینى و تیر و کمان (فردوسى)
بخوام یک به یک شاهد مثال بیارم مثنوى هفتاد من کاغذ مى شه. از آبگینه چینى و دیباى چینى و ابریشم چینى و عطر چینى که همون مشک ختن باشه بگیر تا باروت و ادویه و ….
تازه یه چیزاى دیگه هم اون موقع ها مى آوردیم که الان نمى شه آورد. مثلن لعبت چینى:
وقت آن آمد که خرگه با گل سورى زنى
لعبت چینى گزینى جام فغفورى زنى (نظیرى سمرقندى)
جام فغفورى رو که دارى؟ معلومه لعبت چینى با شراب چینى مى چسبه.
تازه خبر ندارى که غذا ها هم از چین میومده مثه: ته چین یا انواع خورشت هاى چینى:
گذشت از خورش هاى چینى سرشت
که رضوان ندید آن چنان در بهشت (نظامى)
حضور هزاران هنرمند و صنعتگر چین مثل نقاشاى چینى، مجسمه سازا، آهنگرا و غیره و غیره باعث به وجود اومدن مشاغل زیادى تو ایران شد که به نوعى چینى زدگى محسوب مى شد. مثلن: چینى بند زنى، حروفچینى، بادمجان دور قاب چینى، دیوار چینى و …..
خیلى ها معتقدن کارهایى مثل: مقدمه چینى، خوشه چینى، دانه چینى، خبر چینى هم ریشه تو همین مراودات داره. خیلى از لباس هاى ما متاثر از چین بوده و هست مثه: عرق چین، پاچین، کمرچین و …..
شما یک سیرى تو واژه هاى فارسى بکنین ببینین چه خبره:
پرچین، چینه دان مرغ، چین دامن، سیم چین، چین و چروک، پاورچین پاورچین، دارچین، دست چین، سنگ چین، گلچین، چینه ى دیوار …
واى خسته شدم. تازه من به تاثیرى که چینى ها تو قیافه ما داشته ان اشاره نکردم. تاثیرایى مثه: چین پیشانى، چین ابرو، چین چهره، چین زلف، …. تازه دهخدا چین سرین هم گفته که من نمى گم.
البته فکر نکنین چین فقط ادبیات کلاسیک ما رو قرق کرده، بلکه تو اشعار فورکلور و کوچه بازارى ما هم پره. مثلن:
من زن قصاب نمى شم
چرا نمى شى؟
کارى که قصاب مى کنه
هم چین و همچون می کنه
هی به دلم خون مى کنه
یا:
من چرا هم چینى مى شم؟ بگى منو
از همه مهم تر ادبیات داستانى کودکان ماست. مثلن:
حسنى کجاس؟ تو باغچه
چى چى مى چینه؟ آلوچه
یا مثلن:
اگر گربه رو ببینم، سر دمبشو می چینم
آخر همه شون هم که:
آچین و واچین یه پاتو ور چین

چاپ دیوان

با هزار اميد و آرزو ، نهصد روز تموم، هشتصد تا كتابخونه رو زير پا گذاشتم و هفتصد تا ديوان شعر رو زير و رو كردم ، تا تونستم ششصد تا غزل سر هم كنم. بعد از پونصد دفه بازنويسى، دونه اى چهارصد تومن دادم تايپش كردن و سيصد تومن پول غلط گيرى تا بالاخره بعد دويست روز رفت ارشاد براى چاپ. بعد از صد و پنجاه روز دوندگى، صد و چهل تا از شعرها رو حذف كردن و صد و سى تا شو اصلاحى دادن و صد و بيست تاش گم شد تا بالاخره بعد صد و ده تا واسطه تراشيدن و صد تا پارتى جور كردن، بعد از نود روز هشتاد تاشو اجازه دادن كه هفتاد نسخه از روش چاپ بشه و شصت تومن قيمت بخوره . بعد از پنجاه روز كه چاپ شد ، چهل تاشو ناشر برداشت بابت هزينه ی چاپ و سى تاى ديگه شو داد به خودم و قول گرفت دونه اى بيست تومن بيشتر نفروشم. منم ده تا شو تو نه تا انجمن ادبى بردم كه دونه اى هشت تومن آب كنم . بعد از هفت جلسه كه هر دفه شش بار از پشت تريبون تبليغ شد، پنج نفر توسط چهار تاى ديگه سه بار پيغام دادن كه اگه می شه دو تا شو بهشون كادو كنم كه به يه نفر كه خود من باشم هديه كنن .
دنلود کلیپ 158 آقای هالو

سرگئی ادوارد خوزه اف می گوید:

حماقت یعنی انجام یک کار به دفعات گوناگون و انتظار گرفتن نتیجه متفاوت.
هانری دوموریه چونگ لی هم گفته است:
به یک نفر می شود همیشه دروغ گفت، به همه می شود یک بار دروغ گفت، ولی به همه نمی شود همیشه دروغ گفت.
مدیون منین اگه فکر کنین این ها ربطی به انتخابات داره. همین جوری یادم اومد.

.

.

.

شاد باشین.

آس و پاس – جا مهر

آس : سلام حاجی مبارکه
پاس: قربون شما چی مبارکه ؟
آس: این جا مهر پیشونیتون.
پاس: ای بابا اینو که خیلی وقته دارم.
آس: والا تا قبل از حکم مدیرکلی که نداشتین . تو این هفته سبز شد.
پاس: تو هم سر به سر ما می ذاری ها، بود، جامهر خفیه بود جلیه شد.
آس: حاجی خیلی وقته این برا من سواله که این جا مهر از کجا پیدا می شه ؟
پاس: احمق خب معلومه در اثر نماز خوندن پیشونی پینه می بنده دیگه.
آس: به جدت قسم حاجی، پدر من 85 ساله داره نماز می خونه یه رکعتشم هم قضا نشده، هنوز از اینا نداره، موندم شما که سی و پنج سالته چجوری پینه می بنده.
پاس: حالا تو هم بند کردی به ما
آس: نه والا، خب سواله دیگه، تو ذهن آدم شکل می گیره، مثلن این که خانوما هم اندازه‌ی آقایون نماز می خونن، پوستشونم لطیف تره، اونا چرا جا مهر تو پیشونیشون ندارن.
پاس: دیدی گاف دادی، اونا ماهی ده روز نمی خونن
آس: خب، همون ماهی بیست روز این قده که باید ببنده، حالا اون هیچی، سنی ها که عوض 17 رکعت ما روزی سی چهل رکعت نماز فرض و سنت می خونن پیشونی اونا چرا پینه نمی بنده؟
پاس: واسه این که اونا سرشونو رو مهر نمی ذارن
آس: حالا اینو ولش، من دیدم که خیلی از این نمازخونا دو تا مهر می ذارن یکی واسه پیشونی، یکی واسه نوک بینی، چرا دماغشون پینه نمی بنده؟
پاس: واسه این تو معلون شیطون بره تو جلدت و به خدا پیغمبر شک کنی.
آس: آها راستی گفتی پیغمبر یادم افتاد، حاجی، پیغمبر هم جا مهر داشت؟
پاس: برو تا با همین مهر نکوبیدم تو مغزت
آس: حاجی من واسه خودتون می گم که تا وزیر وکیل می شین جا مهر تو پیشو نیتون سبز میشه، همین کارا رو می کنین هی سوژه می دین دست هالو.
پاس: هالو دیگه کدوم خریه؟
آس: هالو همون خریه که گفته:
ای که جای مهر تو چون گاو پیشانی سیاه روی اعصابم نرو بد جور قاطی می کنم

 

دنلود کلیپ 145افاضات آقای هالو