🗞(به مناسبت رو نمایی از ماهواره دوستی)

hqdefault
✍✍✍✍✍✍✍✍✍✍
پس از سال ها زحمت و انتظار
شنیدم که ایران با اقتدار
فرستاده یک ماهواره هوا
که می چرخد اکنون درون مدار
ز گردون گذشت و به «کیهان» رسید
ولیکن بدون شریعتمدار

محمدرضاعالی پیام_هالو

🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
🔗 https://telegram.me/mrhalloo

✅ @mrhalloo

✅ چین و ماچین

 

یکى از دوستان گیر داده بود به این بازارى که پره از جنس چینى و مى گفت:
– از رطب و یابس همه چى شده چینى و تولید کننده هاى داخلى یکى بعد از دیگرى دارن ورشکست مى شن و هیچ کى هم به هیچ کى نیست.
گفتم: پسر خوب، ارتباط عمیق ما با چین حکمت داره و تو ازش بى خبرى. این که ما از میون این همه کشور جرجیس رو براى برادرى و رفاقت انتخاب کردیم هزار و یک دلیل توش خوابیده.
گفت: مى شه یکى شو بفرمایین؟
گفتم: صد تا شو مى گم. این قضیه، هم ریشه ى دینى داره هم ملى. دینیش این که پیغمبر فرمودن: اطلب العلم ولو بالصین. یعنی: علم را بیاموزید اگرچه در چین باشد. نفرمودند ولو بالایتالیا، ولو بالهلند، ولو بالفرانسه. بلکه فرمودند چین. خب حتمن یک حکمتى داشته که ما ازش بى خبریم.
دوم این که چین، هم تو ادبیات ما ریشه ى عمیق داره هم زبان ما. مثلن شما ببینین حافظ چى مى گه؟ مى گه:
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
حافظى که تو تموم عمرش پا شو از شیراز بیرون نذاشته دلش در حسرت چین کبابه. لابد مى گید این چین، چین زلف یاره! من مى گم خیر. چون تو مصرع بعدی مى گه:
زین سفر دراز خود عزم وطن نمى کند
خب موى یار مگه چقد مى تونه دراز باشه؟ فوقش دو متر. بیشتره؟ این راه چینه که این قدر دوره و حافظ رو ناامید کرده.
اصولن ارتباط دیپلماتیک ما با چینى ها به قرن ها پیش بر مى گرده. ملاحظه بفرمایید فردوسى شاهد مطلب:
به دل پر ز کین و به رخ پر ز چین
فرسته فرستاد زى شاه چین
و همیشه مراقب بودند چینى ها از ما آزرده نشن. شاهد خاقانى:
همه ترکان چین بادند هندوش
مباد از چینیان چینى بر ابروش
شاهد داریم که قضیه واردات ما از چین تازگى نداره.
مرا شاه ایران فرستد به هند
به چین آیم از بهر چینى پرند (فردوسى)
یعنی سفارشات خرید از جاهاى دیگه رو هم از چین مى کردن. از مهمترین اقلام این واردات اول از همه باید از ظروف چینى نام ببرم که از کفر ابلیس مشهور تر است. دوم فرش چینى.
یافت از فرش چینى آسایش (نظامى)
کلاه چینى:
که رومى کمر شاه چینى کلاه
نشست از بر گاه روزى پگاه (نظامی)
ادوات جنگى و نظامى که خودش یه جور وابستگى نظامى بوده:
همان خود و شمشیر و بر گستوان
سپرهاى چینى و تیر و کمان (فردوسى)
بخوام یک به یک شاهد مثال بیارم مثنوى هفتاد من کاغذ مى شه. از آبگینه چینى و دیباى چینى و ابریشم چینى و عطر چینى که همون مشک ختن باشه بگیر تا باروت و ادویه و ….
تازه یه چیزاى دیگه هم اون موقع ها مى آوردیم که الان نمى شه آورد. مثلن لعبت چینى:
وقت آن آمد که خرگه با گل سورى زنى
لعبت چینى گزینى جام فغفورى زنى (نظیرى سمرقندى)
جام فغفورى رو که دارى؟ معلومه لعبت چینى با شراب چینى مى چسبه.
تازه خبر ندارى که غذا ها هم از چین میومده مثه: ته چین یا انواع خورشت هاى چینى:
گذشت از خورش هاى چینى سرشت
که رضوان ندید آن چنان در بهشت (نظامى)
حضور هزاران هنرمند و صنعتگر چین مثل نقاشاى چینى، مجسمه سازا، آهنگرا و غیره و غیره باعث به وجود اومدن مشاغل زیادى تو ایران شد که به نوعى چینى زدگى محسوب مى شد. مثلن: چینى بند زنى، حروفچینى، بادمجان دور قاب چینى، دیوار چینى و …..
خیلى ها معتقدن کارهایى مثل: مقدمه چینى، خوشه چینى، دانه چینى، خبر چینى هم ریشه تو همین مراودات داره. خیلى از لباس هاى ما متاثر از چین بوده و هست مثه: عرق چین، پاچین، کمرچین و …..
شما یک سیرى تو واژه هاى فارسى بکنین ببینین چه خبره:
پرچین، چینه دان مرغ، چین دامن، سیم چین، چین و چروک، پاورچین پاورچین، دارچین، دست چین، سنگ چین، گلچین، چینه ى دیوار …
واى خسته شدم. تازه من به تاثیرى که چینى ها تو قیافه ما داشته ان اشاره نکردم. تاثیرایى مثه: چین پیشانى، چین ابرو، چین چهره، چین زلف، …. تازه دهخدا چین سرین هم گفته که من نمى گم.
البته فکر نکنین چین فقط ادبیات کلاسیک ما رو قرق کرده، بلکه تو اشعار فورکلور و کوچه بازارى ما هم پره. مثلن:
من زن قصاب نمى شم
چرا نمى شى؟
کارى که قصاب مى کنه
هم چین و همچون می کنه
هی به دلم خون مى کنه
یا:
من چرا هم چینى مى شم؟ بگى منو
از همه مهم تر ادبیات داستانى کودکان ماست. مثلن:
حسنى کجاس؟ تو باغچه
چى چى مى چینه؟ آلوچه
یا مثلن:
اگر گربه رو ببینم، سر دمبشو می چینم
آخر همه شون هم که:
آچین و واچین یه پاتو ور چین

📌متهم

12494663_808426392620230_3351589579599654424_n

✍✍✍✍✍✍✍✍✍✍✍✍

در چنین شهر گل و بلبل، حقیقت متهم
مردی و مردانگی مُرد و رفاقت متهم
یک زمان تار سبیل مرد بود و قول او
ریش حاکم شد پسر، تار سبیل ت متهم
باغ تا در قبضه ی خار و خس و هرزه علف
سرو آزادی که می افراشت قامت متهم
شام تاریک و شب هول و سیاهی برقرار
آفتاب دشمن دیرین ظلمت متهم
ماده ی «اصل برائت» را خدا رحمت کند
طبق حکم «علم قاضی» کل ملت متهم
متهم در دادگاه عدل ما شاکی شده
شاکی بدبخت، بی جرم و جنایت متهم
پشت پرده اصل کاری خورده است و برده است
آفتابه دزد را آورده : اینت متهم
مثل آن خانم که شب برخواست پاورچین، یواش
جیب آقا را تکانده، صبح کلفت متهم
آنکه می پاشد اسید، آزاد می چرخد، ولی
دختر لب غنچه ی ابرو دو تا خط متهم
یا که جریان خمینی شهر، یادت هست؟ نه!!
اصل کاری رفت و یک بدبخت پاپت متهم
اولی بر گرده مردم سوار است و رها
دومی که زیر او آورده طاقت متهم
هشت سال آزگار آقای …. والا چی بگم؟
مملکت را ریخته در هم، پت و مت متهم
شیخ دیشب شیشه «می» توی پاکت کرد و برد
خورد «می» را، شیشه را بشکست و پاکت متهم
از زمانی که پلیس سایبری تاسیس شد
هر که ایمیلی زده یا بوده در چت متهم
دور دنیا کرده حاجی حال و هول و عیش و کیف
ما و یک دیش و ال ان بی و عربست متهم
زاهد و زن های شوهردار و عمری ارتباط
دختر همسایه با من … نیم ساعت، متهم
او نمازش بی وضو و غسل بود و شد امام
من که شعرم با وضو بود و طهارت، متهم
شعرهای دیگر هالو بگو اصلن به هیچ
با همین شعری که سر تا پا جسارت متهم

محمدرضاعالی پیام – هالو
زندان رجایی شهر

🔗 https://telegram.me/mrhalloo

✅ @mrhalloo

✍ یک حساب دو دو تا چهار تا

12509361_799955770133959_2960319874237894528_n

 

برای دوستانی که تعجب کردند چرا عالی پیام 26 دوازده 94 آزاد می شود، چون یک سال و سه ماه و یک روز حبس نباید آزادی اش در این روز باشد.
من 2 /2/ 94 خود را معرفی کردم با احتساب یک ماه زندان ایام بازداشت در اوین و هفت روز برای اضافه یک روز شش ماهه اول سال (که 31 روز است) در پرینت اولیه آزادی من 26 خرداد 95 اعلام شده بود.
بااستفاده از ماده قانونی 134 که جدیدن مصوب شده است پس از سه ماه مکاتبه و دوندگی و تهدید به اعتصاب غذا و تهدید به مصاحبه با شبکه های خارجی و … در خواست قانونی من را اعمال کردند و 91 روز در دل یک سال قرار گرفت.
طبق ماده 134 اگر محکومی در یک پرونده دو محکومیت به زندان داشته باشد آن که بیشتر است محاسبه می شود. این قانون «اشد» نام دارد.
شنیدم بعضی دوستان گفته اند عالی پیام از عفو استفاده کرده است. جهت این دوستان باید بگویم دریغ از یک روز مرخصی. چند ماه پیش مادرزنم فوت کرد درخواست ده روز مرخصی برای شرکت در مراسم کردم. نماینده دادستان به پسرم گفته بود برای پدر تو نه «مرخصی» نه «عفو» نه «آزادی مشروط » تا روز آخر باید بکشد. حضرت محمد ابوسفیان را بخشید ولی ما پدر تو را نمی بخشیم.
به پسرم گفتم برو به او بگو پدرم گفت باشد قبول اصلن من ابوسفیان اتفاقن قیافه ام هم خیلی به او شبیه است اما تو چه چیزت به پیغمبر می ماند که خود را با او مقایسه می کنی؟

خیر دوستان من از هیچ عفوی استفاده نکردم و در پایان قانونی حبس خودم باید آزاد بشوم، اگر بشوم …

https://telegram.me/mrhalloo

✅ @mrhalloo

سپاس از وزیر بهداشت …

12038535_755938597869010_1928701762694704842_n

وزیر محترم بهداشت و درمان
جناب آقای دکتر هاشمی
شنیدم که نامه مرا شخصن خواندید و به معاون خود دستور رسیدگی دادید. هر چند اگر معاون مربوطه در اجرای پی نوشت شما کوتاهی کند، همین که شما علی رغم بسیاری از مسئولان کشوری یک زندانی سیاسی را به عنوان شهروند به حساب آوردید سپاسگزارم. من معتقدم همانطور که مشکلات و کاستی ها باید نقد شود اقدامات مثبت مسئولین نیز جای سپاس دارد.

این سپاسگزاری از شما به منزله بستن پرونده تخلف اورژانس بیمارستان امام خمینی نیست و کماکان منتظر نتیجه اقدامات معاون محترم شما هستم.

والسلام
بااحترام عالی پیام

🍀 🍀 🍀 🍀 🍀 🍀 🍀 🍀 🍀 🍀 🍀

🔗 https://telegram.me/mrhalloo

📝همین که هست…

دی94 زندان رجایی شهر

باز دوباره شعرم اومد، میگه چرا؟ همین که هست.
هالو که ساکت نمیشه جون شما! همین که هست.

میگن تو خانواده ها طلاق ملاق زیاد شده.
دو هفته بعدِ عروسی میشن جدا همین که هست.

این همه خانواده که پوکیدن و تیکه شدن.
تکلیف بچه؟ چیه تو کوچه رها، همین که هست.

مرتیکه بیکاره، گرفته کپیده توی خونه ش.
طبیعیه، زنش باید بره کجا؟ همین که هست.

زندگی خب خرج داره، شکم باید سیر بشه.
زن شووَر دار میره تو خيابونا همین که هست.

خیلی اگر نجیب باشه، بچه بغل باید بره.
تو میدونا، چهار راه ها ، بشه گدا، همین که هست.

از اون طرف حاجی پولاشو بده [ارز]ش بکنه.
مکه بره، نجف بره یا کربلا، همین که هست.

محرما نذری میده به کل دوست و آشناهاش.
همسایشون لنگ یه لقمه ی غذا، همین که هست.

وقتی که توی مملکت فقرِ و بی عدالتی.
یکی پایین پایینه، یکی بالا، همین که هست.

طبیعیه این همه دزد و قاتل و اهل مواد.
رو هم دیگه چپیده توی زندونا همین که هست.

یه عده میلیاردی دارن حال می کنن تو مملکت.
یه عده دادشون رسیده تا خدا، همین که هست.

از لغت شریف [بیت مال] مردم این روزا
فقط بمال بمال اون مونده به جا ، همین که هست.

وقتی از اون بالا تا این پایین همه تو اختلاس.
دست همه تو جیب هم دیگه س بابا، همین که هست.

بایستی پول نفت بره تو جیب [ب. ز] عزيزم.
کیا مجوز و دادن به این آقا؟ همین که هست.

هالو د کشکت و بساب، قدقد بی خودی نکن.

[ بودور ک وار ] میخای بخا می خای نخا، همین که هست.

✍🏼زندان رجایی شهر-
محمدرضاعالی پیام – هالو
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀

🔗 https://telegram.me/mrhalloo

«دروغ»

آذر ماه 94 – زندان رجایی شهر

12359970_786681901461346_6761111467321789080_n

روز و شب می بارد از هر سوی سیل آسا دروغ

بر تو و بر من دروغ و بر شما و ما دروغ

این دروغ و آن دروغ و آن دروغ و این دروغ

این طرف یا آن طرف، این جا دروغ، آن جا دروغ

زیر یا بالا چه فرقی می کند، بالا و زیر

هم از این پایین دروغ و هم از آن بالا دروغ

نه یکی دو تّا، نه ده تا بیست تا پنجاه تا

صبح و شب سهمیه دارد هر کسی صدها دروغ

روز خانم با دروغش پیش برده کار خویش

در عوض تحویل می گیرد شب از آقا دروغ

مثل هر کار بد دیگر که تکراری شود

اولش باشد قبیح و آخرش زیبا دروغ

بچه ها از بچگی درس دروغ آموختن

از برادر، خواهر و از مادر و بابا دروغ

زنگ درس راستی در مدرسه تعطیل شد

در دبستان و دبیرستان و دانشگاه دروغ

چون که در تاریخ خوانده هی دروغ اندر دروغ

در نتیجه می نویسد متن انشا را دروغ

آنچه را چشمت ندید اما برایت گفته اند

شک کن و با خود بگو گوشم شنید، اما دروغ

هر چه می گویند: از قول مقامات شریف

روزنامه جای خود دارد، صدا سیما دروغ

آن چه را دیروز گفتندش، کنون تکذیب شد

پس بدان اخبار امروزی شود فردا، دروغ

شیخ گفت: آن کس دروغی گفت، دشمن با خداست

این زمان – استغفر الله – شیخ سر تا پا دروغ

ملت مظلوم ما تا چند باید بشنوند

از منِ شاعر دروغ و از توی ملا، دروغ

در شبی سرد از سر تنهایی اش هالو سرود

کنج زندان این غزل را که ردیفش با دروغ

آذر ماه 94 زندان رجایی شهر – محمدرضاعالی پیام(هالو)

🔗 https://telegram.me/mrhalloo

باور می کنیم

11202091_771328019663401_971798794203030261_n

شایعات حضرت سرکار باور می کنیم

حرف مفت و زر زر و ليچار باور می کنیم

زهر دادند و به ما گفتند داروی شماست

ما شفای عاجل بیمار باور می کنیم

شیر در حبس است و زنجیری به دست و پای او

جنگل و سلطانی کفتار باور می کنیم

معنی جمهوری و آزادی گفتار را

از زبان چوبه های دار باور می کنیم

بلبل و قمری و مرغ عشق را گردن زدند

ناله های جغد و قارّوقار باور می کنیم

راز ماهیِ سیاه کوچک بهرنگ را

از زبان مرغ ماهیخوار باور می کنیم

زنده رود و کرخه و کارونمان از یاد رفت

معجز چشمه علی در غار باور می کنیم

منکر الوند و کوه بیستونیم و سهند

برجک زندان پس دیوار باور می کنیم

آب دریای ارومیه چه شد، هامون کجاست؟

حوض مسجد شاه در بازار باور می کنیم*

نذر کرده سکه ای در آب حوض انداختیم

وا شدن های گره در کار باور می کنیم

جای پندار خوش و گفتار و کردار نکو

خدعه های واعظ مکار باور می کنیم

چشم ها و گوش ها بسته به سیما و صدا

از خر دجالتان اخبار باور می کنیم

لاله های واژگون بسیار بسیارند و ما

از زبان چکمه ها آمار باور می کنیم

خورده ای و منکری و ما خروس و دمب را

نه، که سوگند تو را هر بار باور می کنیم

اصل کاری اش درون جیب شلوار شماست

آنچه بیرون مانده از شلوار باور می کنیم

چشم های هیز مردان در پی زن ها روان

عفت زن در کمی چلوار باور می کنیم

مصلحت در هر چه باشد حکم شرعی هم همان

🐍 را هر بار جای [مار] باور می کنیم**

تا گرفتار خرافات و طلسم و غفلتیم

عکس را در ماه هالو وار باور می کنیم

بی خیال شعرهای طنز هالو می شویم

چرت و پرت شاعر دربار باور میکنیم

✅ محمد رضا عالی پیام – هالو

*-ازاعتقادات عوام است اگر در حوض مسجد شاه تهران که در بازار واقع است، سکه ای بیندازند، گره از کارشان باز می شود.
این رسم را در حوض صحن حرم امام رضا نیز دیده ام.
در صحن آتشکده یزد حوض بزرگی است و تابلویی به این شرح: سکه هایی که مردم در این حوض می اندازند ربطی به آیین و اعتقادات زرتشتی ندارد.

✅ @MRhalloo

**- ماجرای 🐍 و [مار] را در پاورقی صفحه ده جلد هفتم افاضات آقای هالو بخوانید.

🔗 https://telegram.me/mrhalloo

ماجرای مش صفر و عباسقلی

British_Embassy_Storming_08

با درود به عزیز نسین

 

مش صفر خواست رود شهر به همراه موتور
گفت همسایه اش عباس: «مرا نیز ببر»
مش صفر گفت به عباس: چه مانع دارد؟
گیوه را ور بکش و ترک موتور زود بپر

وسط راه در این سوی و در آن سوی مسیر
سر به سر سبزه و گل بود و علف در همه جا
گاوها نیز علف خورده و آب و جو و کاه
بین گل ها پهن تازه ی خود کرده رها

آن میان شوخ مزاجی صفر هم گل کرد
ترمزی کرد و به عباس رفیق خود، گفت:
اگر از این پهن گاو دو دانه بخوری
این موتور را بدهم مال تو مجانی و مفت

شوخی مش صفر مرده ننه جدی شد
پهن و خوردن عباسقلی، دیگر هیچ
آروغی هم زد و گفت: ای صفر الوعده وفا
برو ترک موتور و یالا بده کارت و سوییچ

حین برگشتن از شهر سوی آبادی
مش صفر نادم از این شوخی بی مزه ی خود
گفت با خویش عجب کار بدی کردم من
شوخی ای بود، ولیکن خرکی جدی شد

بشنو عباس هم از کار خودش نادم بود
که اگر با موتور او برسم آبادی
همه گویند: «مبارک موتور» عباسقلی
پول این را که خریدی، به چه صورت دادی؟

چه بگویم؟ که بگویم پهنی خوردم من؟
آبرویم برود پیش در و همسایه؟
شوم انگشت نمای همه ی اهل دهات
همه گویند به من بی خرد بی مایه

توی این فکر که ناگه پهنی دید به راه
گفت: مشتی اگر این را بخوری با لذت
پیش من جایزه داری، تو بگو جایزه چیست؟
جایزه اینکه به جان تو موتور مال خودت

خورد از نو موتور خویش گرفت و می گفت:
با خودش دم به دم این جمله و می کرد حساب
اول صبح موتور از تو و حالا هم هم
این چه گه بود که خوردی پسر کله خراب؟

گر چه این قصه قدیمی است، ولی باید گفت
دوستان ربط ندارد ابدن این چامه
به یُورش بر در و دیوار بریتانی ها
بعد هم بازگشایی سفارت خانه
بُگذر از قافیه هالو، سخنم نوش بکن
سینه بگشا و سپس شعر مرا توش بکن

محمدرضاعالی پیام – هالو