پیام هالو در پنجشنبه سیاه 350 اوین


آن کس که شبیه گربه ای مستاصل
چنگال نشان می‌دهد از وحشت خویش
معلوم شود رسیده در آخر خط
مانند غریق چنگ در شاخ حشیش
عالی پیام (هالو)
واقعن راست گفته اند که « الغریق یتشبث بکل حشیش». ادمی که در حال غرق شدن و نابودی است به هر خاشاکی آویزان می شود.
تعویض عکس پروفایلمان به مدت یک هفته، حداقل اعتراضی است که می توانیم به ضرب و شتم زندانیان بند 350 اوین داشته باشیم.

 

دوباره زلزله :/

536986_321167711346103_2099935058_nعزیز دلم
می دونم به چی فکر می کنی.
تو هم مثه من داری فکر می کنی چرا ما، چرا این جا؟
تو هم لابد داری توی دلت میگی خدایا این قدر قدرتت رو به رخ ما نکش. زلزله هاتو ور دار ببر اون جا هایی که بلدن خونه ضد زلزله بسازن. ببر اون جاها که می دونن چه جوری با حوادث غیر مترقبه مقابله بکنن. ببر اون جا ها که مدیرای عاقل و باکفایت دارن. ببر اون جا ها که کمک های مردمی و جهانی رو نمی برن تو بازار بفروشن.
خدایا بذار زبر یکی کمر راست کنیم بعد گیم بعدی رو بازی کن. هنوز که هنوزه بمی ها کاملن سر و سامون نگرفتن. هنوز آذربایجانی ها تو چادر زندگی می کنن. هنوز جنازه بوشهریا زیر خاکه.
خدایا به ما بلوچا چی دادی که می گیری؟ چاه های نفتت جای دیگه اس. جنگلای سرسبزت جاهای دیگه اس. معدنای الماست جاهای دیگه اس. زلزله ات مال ماس؟ خودمون کم فلاکت و فقر و بدبختی و گرسنگی داریم؟ اینه معرفتت؟ خدایی تو شکر. بی آبی بسّمون نبود؟ مریضی و بی کاری و بی سوادی و شکم خالی کافی نیست؟ راه میریم و ادای زنده ها رو درمیاریم. اینم نتونستی ببینی؟ همینم می کنی زیر خاک؟ صورت مسئله پاک می کنی؟ تا کی؟

با تاخیر…. :/

حدود دوهفته بود که دسترسی به نت نداشتم و از همین رو نتوانستم به موقع همدردیم را با هموطنان زلزله زده اعلام کنم. هر چند به قول الهه ملک محمدی «ما به ایران پر از فاجعه عادت داریم». دیروز آذربایجان غیور، امروز جنوبی های صبور، تا فردا نوبت کجا باشد.

حدود دوهفته بود که دسترسی به نت نداشتم و از همین رو نتوانستم به موقع همدردیم را با هموطنان زلزله زده اعلام کنم. هر چند به قول الهه ملک محمدی «ما به ایران پر از فاجعه عادت داریم».
دیروز آذربایجان غیور، امروز جنوبی های صبور، تا فردا نوبت کجا باشد.

باز این چه آتش است که در جان بچه هاست؟

 

424885_254881801308028_1376765395_n

باز چند کودک در آتش بخاری مدرسه شین آباد سوختند … باز ما در لبنان سد ساختیم … قبلن نیز چند بچه در مدرسه ای در روستای

درودزن سوختند … ما داشتیم در عراق سد می ساختیم … قبل تر از آن هم عده ای در مدرسه ای در سیستان بلوچستان سوختند … ما داشتیم در ونزوئلا کارخانه می ساختیم. باز چند وقت دیگر در جایی دیگر از سرزمینمان بچه ها خواهند سوخت و ما در گوشه ای دیگر از جهان برای مستضعفین خانه و جاده و مدرسه و سد و کارخانه و کوفت و زهرمار می سازیم …