📝همین که هست…

دی94 زندان رجایی شهر

باز دوباره شعرم اومد، میگه چرا؟ همین که هست.
هالو که ساکت نمیشه جون شما! همین که هست.

میگن تو خانواده ها طلاق ملاق زیاد شده.
دو هفته بعدِ عروسی میشن جدا همین که هست.

این همه خانواده که پوکیدن و تیکه شدن.
تکلیف بچه؟ چیه تو کوچه رها، همین که هست.

مرتیکه بیکاره، گرفته کپیده توی خونه ش.
طبیعیه، زنش باید بره کجا؟ همین که هست.

زندگی خب خرج داره، شکم باید سیر بشه.
زن شووَر دار میره تو خيابونا همین که هست.

خیلی اگر نجیب باشه، بچه بغل باید بره.
تو میدونا، چهار راه ها ، بشه گدا، همین که هست.

از اون طرف حاجی پولاشو بده [ارز]ش بکنه.
مکه بره، نجف بره یا کربلا، همین که هست.

محرما نذری میده به کل دوست و آشناهاش.
همسایشون لنگ یه لقمه ی غذا، همین که هست.

وقتی که توی مملکت فقرِ و بی عدالتی.
یکی پایین پایینه، یکی بالا، همین که هست.

طبیعیه این همه دزد و قاتل و اهل مواد.
رو هم دیگه چپیده توی زندونا همین که هست.

یه عده میلیاردی دارن حال می کنن تو مملکت.
یه عده دادشون رسیده تا خدا، همین که هست.

از لغت شریف [بیت مال] مردم این روزا
فقط بمال بمال اون مونده به جا ، همین که هست.

وقتی از اون بالا تا این پایین همه تو اختلاس.
دست همه تو جیب هم دیگه س بابا، همین که هست.

بایستی پول نفت بره تو جیب [ب. ز] عزيزم.
کیا مجوز و دادن به این آقا؟ همین که هست.

هالو د کشکت و بساب، قدقد بی خودی نکن.

[ بودور ک وار ] میخای بخا می خای نخا، همین که هست.

✍🏼زندان رجایی شهر-
محمدرضاعالی پیام – هالو
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀

🔗 https://telegram.me/mrhalloo

«دروغ»

آذر ماه 94 – زندان رجایی شهر

12359970_786681901461346_6761111467321789080_n

روز و شب می بارد از هر سوی سیل آسا دروغ

بر تو و بر من دروغ و بر شما و ما دروغ

این دروغ و آن دروغ و آن دروغ و این دروغ

این طرف یا آن طرف، این جا دروغ، آن جا دروغ

زیر یا بالا چه فرقی می کند، بالا و زیر

هم از این پایین دروغ و هم از آن بالا دروغ

نه یکی دو تّا، نه ده تا بیست تا پنجاه تا

صبح و شب سهمیه دارد هر کسی صدها دروغ

روز خانم با دروغش پیش برده کار خویش

در عوض تحویل می گیرد شب از آقا دروغ

مثل هر کار بد دیگر که تکراری شود

اولش باشد قبیح و آخرش زیبا دروغ

بچه ها از بچگی درس دروغ آموختن

از برادر، خواهر و از مادر و بابا دروغ

زنگ درس راستی در مدرسه تعطیل شد

در دبستان و دبیرستان و دانشگاه دروغ

چون که در تاریخ خوانده هی دروغ اندر دروغ

در نتیجه می نویسد متن انشا را دروغ

آنچه را چشمت ندید اما برایت گفته اند

شک کن و با خود بگو گوشم شنید، اما دروغ

هر چه می گویند: از قول مقامات شریف

روزنامه جای خود دارد، صدا سیما دروغ

آن چه را دیروز گفتندش، کنون تکذیب شد

پس بدان اخبار امروزی شود فردا، دروغ

شیخ گفت: آن کس دروغی گفت، دشمن با خداست

این زمان – استغفر الله – شیخ سر تا پا دروغ

ملت مظلوم ما تا چند باید بشنوند

از منِ شاعر دروغ و از توی ملا، دروغ

در شبی سرد از سر تنهایی اش هالو سرود

کنج زندان این غزل را که ردیفش با دروغ

آذر ماه 94 زندان رجایی شهر – محمدرضاعالی پیام(هالو)

🔗 https://telegram.me/mrhalloo

باور می کنیم

11202091_771328019663401_971798794203030261_n

شایعات حضرت سرکار باور می کنیم

حرف مفت و زر زر و ليچار باور می کنیم

زهر دادند و به ما گفتند داروی شماست

ما شفای عاجل بیمار باور می کنیم

شیر در حبس است و زنجیری به دست و پای او

جنگل و سلطانی کفتار باور می کنیم

معنی جمهوری و آزادی گفتار را

از زبان چوبه های دار باور می کنیم

بلبل و قمری و مرغ عشق را گردن زدند

ناله های جغد و قارّوقار باور می کنیم

راز ماهیِ سیاه کوچک بهرنگ را

از زبان مرغ ماهیخوار باور می کنیم

زنده رود و کرخه و کارونمان از یاد رفت

معجز چشمه علی در غار باور می کنیم

منکر الوند و کوه بیستونیم و سهند

برجک زندان پس دیوار باور می کنیم

آب دریای ارومیه چه شد، هامون کجاست؟

حوض مسجد شاه در بازار باور می کنیم*

نذر کرده سکه ای در آب حوض انداختیم

وا شدن های گره در کار باور می کنیم

جای پندار خوش و گفتار و کردار نکو

خدعه های واعظ مکار باور می کنیم

چشم ها و گوش ها بسته به سیما و صدا

از خر دجالتان اخبار باور می کنیم

لاله های واژگون بسیار بسیارند و ما

از زبان چکمه ها آمار باور می کنیم

خورده ای و منکری و ما خروس و دمب را

نه، که سوگند تو را هر بار باور می کنیم

اصل کاری اش درون جیب شلوار شماست

آنچه بیرون مانده از شلوار باور می کنیم

چشم های هیز مردان در پی زن ها روان

عفت زن در کمی چلوار باور می کنیم

مصلحت در هر چه باشد حکم شرعی هم همان

🐍 را هر بار جای [مار] باور می کنیم**

تا گرفتار خرافات و طلسم و غفلتیم

عکس را در ماه هالو وار باور می کنیم

بی خیال شعرهای طنز هالو می شویم

چرت و پرت شاعر دربار باور میکنیم

✅ محمد رضا عالی پیام – هالو

*-ازاعتقادات عوام است اگر در حوض مسجد شاه تهران که در بازار واقع است، سکه ای بیندازند، گره از کارشان باز می شود.
این رسم را در حوض صحن حرم امام رضا نیز دیده ام.
در صحن آتشکده یزد حوض بزرگی است و تابلویی به این شرح: سکه هایی که مردم در این حوض می اندازند ربطی به آیین و اعتقادات زرتشتی ندارد.

✅ @MRhalloo

**- ماجرای 🐍 و [مار] را در پاورقی صفحه ده جلد هفتم افاضات آقای هالو بخوانید.

🔗 https://telegram.me/mrhalloo

برای مهدی موسوی و فاطمه اختصاری

12108743_764282383701298_4640444297390138537_n

نام اولی: سید مهدی موسوی

نام دومی: فاطمه اختصاری

حکم اولی: 9 سال زندان 99 ضربه شلاق

حکم دومی: 11 و نیم سال زندان 99 ضربه شلاق

جرم اول: شعر

جرم دوم: اندیشه

جرم سوم: هنر

جرم چهارم: ذهن متفاوت

جرم پنجم: مداحی نکردن

@mrhalloo
شعر زیر را تقدیم به این دو شاعر دگرانديش می کنم:

هر چه لب دوخته تر شد شاعر

شعر او سرخ تر و خونین تر

آن صدایی که به زندان حبس است

اکو بردارد و آهنگین تر

هر چه شلاق به پشتت بزنند

پوستت زبرتر و رویین تر

چشم بندی به دو چشمت، اما

چشم دل روشن و واقع بین تر

دور اندیشه کشیده دیوار

ذهن و اندیشه تو شاهین تر

[موسوی] نام تو این جرم بس است

جرم از این نشود سنگین تر

آن کسانی که برای سکه

سرشان پیش ستم پایین تر

هر قدر قامتشان خم بشود

راست تر می شوم و قزوین تر

کنج زندان به خودش هالو گفت

حبس همراه شما شیرین تر

…………………………………محمدرضا عالی پیام – هالو

‪#‎mrhalloo‬
زندانیان سیاسی بند دو زندان رجایی شهر نیز همدردی خود را با این دو شاعر اعلام کردند .
فرید آزموده -علیرضا فرهانی- بهزاد ترحمی- رضا کاهه- ایرج حاتمی- علی اکبر باغانی – اسعد- (بهنام ابراهیم زاده)

https://telegram.me/mrhalloo

ماجرای مش صفر و عباسقلی

British_Embassy_Storming_08

با درود به عزیز نسین

 

مش صفر خواست رود شهر به همراه موتور
گفت همسایه اش عباس: «مرا نیز ببر»
مش صفر گفت به عباس: چه مانع دارد؟
گیوه را ور بکش و ترک موتور زود بپر

وسط راه در این سوی و در آن سوی مسیر
سر به سر سبزه و گل بود و علف در همه جا
گاوها نیز علف خورده و آب و جو و کاه
بین گل ها پهن تازه ی خود کرده رها

آن میان شوخ مزاجی صفر هم گل کرد
ترمزی کرد و به عباس رفیق خود، گفت:
اگر از این پهن گاو دو دانه بخوری
این موتور را بدهم مال تو مجانی و مفت

شوخی مش صفر مرده ننه جدی شد
پهن و خوردن عباسقلی، دیگر هیچ
آروغی هم زد و گفت: ای صفر الوعده وفا
برو ترک موتور و یالا بده کارت و سوییچ

حین برگشتن از شهر سوی آبادی
مش صفر نادم از این شوخی بی مزه ی خود
گفت با خویش عجب کار بدی کردم من
شوخی ای بود، ولیکن خرکی جدی شد

بشنو عباس هم از کار خودش نادم بود
که اگر با موتور او برسم آبادی
همه گویند: «مبارک موتور» عباسقلی
پول این را که خریدی، به چه صورت دادی؟

چه بگویم؟ که بگویم پهنی خوردم من؟
آبرویم برود پیش در و همسایه؟
شوم انگشت نمای همه ی اهل دهات
همه گویند به من بی خرد بی مایه

توی این فکر که ناگه پهنی دید به راه
گفت: مشتی اگر این را بخوری با لذت
پیش من جایزه داری، تو بگو جایزه چیست؟
جایزه اینکه به جان تو موتور مال خودت

خورد از نو موتور خویش گرفت و می گفت:
با خودش دم به دم این جمله و می کرد حساب
اول صبح موتور از تو و حالا هم هم
این چه گه بود که خوردی پسر کله خراب؟

گر چه این قصه قدیمی است، ولی باید گفت
دوستان ربط ندارد ابدن این چامه
به یُورش بر در و دیوار بریتانی ها
بعد هم بازگشایی سفارت خانه
بُگذر از قافیه هالو، سخنم نوش بکن
سینه بگشا و سپس شعر مرا توش بکن

محمدرضاعالی پیام – هالو

 

 

تاکسی

DSC04053

 

صبح هشت صبح..در هر چارراه

ملتی در جست و جوی تاکسی

تا شود از دور پیدا، صد نفر

مرد و زن حمله به سوی تاکسی

آن که اول تر رسید و شد سوار

پاچه خوار و مدح گوی تاکسی

آن که جا ماند و سرش شد بی کلاه

فاش گوید: مرده شوی تاکسی

آن قدر بحث سیاسی می کنند

مردم علاف توی تاکسی

که سیاست هم گرفته خود به خود

از بن و از بیخ بوی تاکسی

یک مسافر دستبند سبز داشت

سرنشین فتنه جوی تاکسی

یک کسی می گفت انرژی هسته ای ست

باعث این های و هوی تاکسی

من شنیدم توی اجلاس وین

بوده یک سر گفت و گوی تاکسی

یک نفر می گفت از قول ظریف

ماجرا بسته به موی تاکسی

زیر و بالای گروه پنج و یک

شد گره با آبروی تاکسی

چون که تحریم و تورم بی گمان

سایه اش افتاده روی تاکسی

آنقدر نرخ کرایه شد گران

که موتور هم شد هووی تاکسی

شوفری می گفت کل دخل را

می تپاند در گلوی تاکسی

دلکو و ساسات و رینگ و پیستون

کارواش و شست و شوی تاکسی

جای شعر و صد هنر هالوی دهر

داشت عمری آرزوی تاکسی

محمدرضا عالی پیام – هالو

ناوبری نوشته ← نوشته‌های پیشین «دو کلمه حرف حساب» را تاب بياوريد! درخواست جمعی از شاعران، نويسندگان و طنزپردازان برای آزادی فوری محمدرضا عالی‌پيام (هالو)

11174874_675342459278132_2901636099937362913_n

محمدرضا عالی‌پيام (متخلص به هالو)، شاعر‌ی‌ست که قلم‌اش را به طنز و در نقدِ هر آنچه بر حق نباشد می‌چرخاند؛ چرا که رسالت شعر آنجا که با چاشنی طنز همراه می‌شود همين است که انعکاس‌دهنده‌ی حقايق اجتماعی باشد و به جای خود، منتقد و معترض نسبت به ناملايماتی که بر جامعه‌‌اش رفته است. در عين حال، بايد توجه داشت که نقد هيچ‌گاه با نیّتِ خصومت نوشته نمی‌شود بلکه رسالتِ نقد در هر جامعه‌ای، حل مشکلات و بهبود اوضاع آن جامعه بوده و است و جز اين نيست که شاعر و طنزنويسی که به نقد دست به قلم می‌برد از آنجا که به دنبال اصلاحِ اوضاعِ مشکل‌آفرين است، حتی برای ظالمان زمانه‌‌اش نيز در قلب خود جايی دارد چرا که می‌خواهد با بازگو کردنِ مشکلات جامعه به طنز و به شيوه‌ای هنرمندانه، بر اذهان آنانی که خود بانی مشکلات بوده‌اند نيز تاثيری بگذارد مگر که چاره‌ای بيانديشند.

http://news.gooya.com/politics/archives/2015/08/200708.php
جامعه‌ای آگاه چون جامعه‌ی ايرانی که در دهه‌های اخير، مدنيت را سرلوحه و هدف قرار داده است، بايد نشان دهد که برای شعر، طنز و هنر اجتماعی هر چند هم که تلخ و گزنده باشد، نيوشا و پذيرنده است چرا که قدر مسلّم است که می‌داند دست‌يابی به جامعه‌‌ای مدنی در هيچ سرزمينی بدون افزايشِ قدرتِ تحمل و مدارا و شنونده بودن در مقابل نقد امکان‌پذير نبوده است.

حال می‌شنويم که محمدرضا عالی‌پيام در حالی‌که برای دومين بار به جُرمِ سرودن يکی از اشعار طنزش، دوران حبس‌ِ خود را – البته اين بار تحتِ شرايط غير انسانی‌ترِ زندان رجايی شهر و نه در اوين – می‌گذراند، در پی وخامت حالش پيروِ ده روز اعتصاب غذا و اعتصابِ دارو به بيمارستان انتقال يافته است.

اين شاعر و هجده تن از زندانيان عقيدتی- سياسیِ زندان رجايی شهر، در اعتراض به موضوع عدم تفکيک زندانيان دست به اعتصاب غذا زده بودند و خواستار تفکيک خود از زندانيان جرايم سنگين بودند.

شاعران، نويسندگان و طنزپردازانِ امضاکننده‌ی اين متن از آنجا که به الگوی جامعه‌ی مدنی باور دارند و آزادی بيان و حمايت از هم‌صنف را از ملزوماتِ دست‌يابی به آن می‌دانند، بدين‌وسيله نگرانی خود را نسبت به وضعيت سلامتی محمدرضا عالی‌پيام ابراز کرده و خواهان آزادی فوری و بی قيد و شرطِ اين شاعر و هنرمندِ طنزنويس‌اند.

امضاکنندگان اين متن ضمن ابراز اميدواری درباره‌ی احتمالِ حلِ برخی مشکلات اقتصادی جامعه به دليل لغو تحريم‌های بين‌المللی، بر اين باور خود پافشاری می‌ورزند که حل باقی مشکلات اين سرزمين بدون فرصتِ بروز دادن به نقد و طنز اجتماعی– سياسی يا همان‌گونه که زنده‌ياد کيومرث صابری فومنی (گل آقا) بر آن نام نهاده بود «دو کلمه حرف حساب»، امکان تحقق نخواهد يافت.

امضاکنندگان:
بکتاش آبتين
عليرضا آدينه
شبنم آذر
شکوفه آذر
آريا آرام‌نژاد
سعيد آرمات
وحيد آقاجانی
علی آموخته نژاد
هادی ابراهيمی رودبارکی
علی اسداللهی
فرشيده اسدی
شهلا اسماعيل‌زاده
فرهاد اکبرزاده
رضا اکوانيان
دلشاد امامی
اميرحسين اميربهزادی
آسيه امينی
خالد بايزيدی
سليمان بايزيدی
کيانا برومند
آزاده بشارتی
نسيم بنی کمالی
عليرضا بهنام
فتح‌الله بی‌نياز
شهرنوش پارسی‌پور
منيره پرورش
فرازمهر پورافرا
فرامرز پورنوروز
امير پوريا مهری
هادی ترابی
اردوان تراکمه
رؤيا تفتی
نيما تقوی
علی ثباتی
سپيده جديری
مهری جعفری
ناما جعفری
رحمان چوپانی
بنفشه حجازی
باران حجتی
محمدعلی حسنلو
اوختای حسينی
سميه حسينی
فرهاد حيدری گوران
رضا حيرانی
پويا خازنی اسکويی
مينا خازنی اسکويی
سارا خليلی جهرمی
بابک خوشجان
ساناز داوودزاده‌فر
روزبه دُرنشان
آزاده دواچی
نعيمه دوستدار
بابک ذاکری
محمد ذوالفقاری
مريم رئيس‌دانا
حامد رحمتی
سهراب رحيمی
عليرضا رضايی
عليرضا روشن
ريحان ريحانی
حسن زرهی
شراگيم زند
سيامند زندی
ماندانا زنديان
ميثم سراج
قارن سوادکوهی
روناک شاه محمدی
محمد شعبانی
سيد رضا شکراللهی
منا شکرريز
فاطمه شمس
رضا شنطيا
شاهين شيرزادی
غلامرضا صراف
فرزاد طبائی
عليرضا عباسی
علی عبدالرضايی
حسين عبدالوند
مريم عبدی
ناهيد عرجونی
هومن عزيزی
ياسر عزيزی
شاديار عمرانی
آيدا عميدی
ماهرخ غلامحسين‌پور
حسين فاضلی
حسين مارتين فاضلی (نانام)
ابوالقاسم فرهنگ
نگين فرهود
کيانوش فريد
ساسان فريدی‌فر
مهرداد فلاح
جواد قاسمی
فريد قدمی
علی قنبری
فرزانه قوامی
ساسان قهرمان
ساموئل کابلی
ميلاد کاميابيان
مهتاب کرانشه
علی کريمی کلايه
سعيده کشاورزی
الهام گردی
ساقی لقائی
رباب محب
سعيد محمدحسنی
محمد محمدعلی
شيدا محمدی
داريوش محمدی مجد
نسرين مدنی
رئوف مرادی
غزال مرادی
محمدحسن مرتجا
داود مرزآرا
مرتضی مشتاقی
داريوش معمار
سيد مهدی موسوی
مزدک موسوی
مرضيه مهاجر
محمد مهدی پور
مؤدب ميرعلايی
آرش نصرت‌اللهی
محمد نعامی پوران
امير نعمتی
سعيد نعمتی پور
علی نگهبان
علی‌رضا نوری
نيما ‌نيا
مازيار نيستانی
مهدی وزيربانی
مريم هوله

زندانی

"طراحی با خودکار آبی اهورا پویان"

 

مصرع اول ترانه‌ی من
بوی نان برشته را می‌داد
خبر از قرض دادن نان ها
بین دیو و فرشته را می‌داد
نان ما رنگ خون گرفته به خود

مصرع دوم: آی قاضی شهر
دزدها زیر چتر قانونند
مصرع بعد: جیرجیرک ها
صاحب منبر و تریبونند
قار قار کلاغ می شنوم

مصرع چار: آی زندان بان
باز کن لای درز پنجَره را
تا مگر بشنوند مردم شهر
بغض سرد میان حنجره را
– از اوین رفته تا رباط کریم*

مصرع پنج: گوشه‌ی سلول
من و موش و سکوت و یک خودکار
مصرع شش: قدم زدن در آن
یک نه، صد نه، هزار و صدها بار
مادرم دست های گرمت کو

نه . . . بیا تا دقیق بشماریم
وه چه با لذت است این بازی
یک هزار است و سیصد و پنجاه
هفت را ازقلم نیندازی
– وای خودکار قرمزم گم شد**
.
مصرع هفت بود بالایی
سه کبوتر به روی دیوار است
در پس سیم خاردار سیاه
مصرع هشت قافیه می‌بست
فاعلاتن مفاعلن فعلن

آه از حبس بی ملاقاتی
شنبه یکشنبه فرقشان در چیست؟
مصرع ده سوار مصرع نه
حلقه دار، جمعه گردن کیست؟
جمعه های سیاه بی باران

این ترانه چقدر طولانی است !
بیت ماقبل آخرم این است
وه که پابند من چه کوتاه است !
دست بندم چقدر سنگین است !
سوسک های سیاه جاسوسند

بیت آخر: سلام آزادی
وای مردم چقدر کر شده‌اند
از چنار حیاط فهمیدم
بچه هایم بزرگتر شده‌اند
بچه ها تاب تاب عباسی
. . محمدرضاعالی پیام -هالو . اردی بهشت 94 زندان رجایی شهر
.
.
.
.
*-
http://wp.me/pZip8-9

**-
http://wp.me/sZip8-rb

دوستان عزیز هالو مآب:

از وقتی وارد زندان شدم، نه که فکر کنید فکر شما نبودم یا چشمه شعرم خشکیده! به ملاحظاتی سکوت کردم. ولی فایده ای ندارد. فعلن این چند بیت را به عنوان دست گرمی داشته باشید تا بعد:

پس از دو سال کشاکش میان آمریکا

و سایر دُوَل پنج ویک، سَرِ ایران

به خاطر دو سه سانترفیوژ ناقابل

که گشته باعث تحریم آب و چایی و نان

گرفت زیر دو خم را ظریف خنده به لب

میان گود ببین ضربه فنی آنان

توافقی که شد امضا و گفت هالوی دهر

شدیم راحت و تبریک دارد این پیمان

علی الخصوص به خلق عراق و سوریه

یمن، نوار غزه، بورکینافاسو، لبنان
.
.
.
محمدرضا عالی پیام – هالو