اوین دربست

11174903_678498818946322_6392653233400253414_n

عکس نوشت: محمدرضاعالی پیام -هالو در نقش موذن مسجدجامع سبزوار سریال سربداران

 

خنده به لبم اگر به دل پر دردم
در باطن خود سبز و به ظاهر زردم
محکوم قفس شد این قناری اما
یک سال و سه ماه بعد بر می‌گردم

می روم که خودم را به اوین معرفی کنم. فردا ساعت 2 بعد از ظهر جلو در اوین خواهم بود. برای اجرای حکمی که بر شعر هایم بریده اند. شعرهایی که یکبار در سال 92 محاکمه شدم و مجددن در سال 93 به خاطر همان شعرها محاکمه و مجرم شناخته شدم. به قاضی گفتم من برای این شعرها قبلن محاکمه شده ام. گفت: آن بار شاکی تو سپاه بود. این بار پلیس امنیت است. گفتم با این حساب شاید سال بعد شاکی من حوزه علمیه قم باشد. بعد اتحادیه تاکسی رانان تهران شکایت کنند. یا صنف لحاف دوزان. من باید مرتب برای این شعرها جواب پس بدهم؟
به هر جهت اگر آنان به قانون پابند نیستند من هستم. منتظر شعرهای جدید من از داخل زندان باشید. شب خوش

لینک دنلود…
http://s4.picofile.com/file/8184111450/khahafez.3gp.html

دهه ی فجر – قسمت دوم

چندی پیش شعری به نام دهه فجر مبارک در این پیج گذاشتم که در آخرش نوشته بودم: این شعر ادامه دارد. اینک متن کامل شعر به همراه فایل تصویری:


کودکان عزیز ایرانی
بچه های قشنگ مامانی
چار زانو نشسته گوش دهید
قصه ای کهنه را به سبک جدید

سی چهل سال پیش تر از ما
در زمان پدر بزرگ شما
بود یک شاه ظالم خودسر
زیر پاهای او حقوق بشر
هرچه می‌گفت وحی منزل بود
منطق او فقط مسلسل بود
ارتشی ها و مجلس و دولت
تحت امر همان قدر قدرت
دادگاه، دادگستری، قاضی
چون عروسان خیمه شب بازی
نخشان دست شاه بود همه
باعث قاه قاه بود همه
پاسخ اعتراض زندان بود
چوب و شلاق، اوین و دژبان بود
هر رقم انتقاد از حکام
معنیش بود دشمنی نظام
در نظامی که شاه حاکم بود
تک صدایی محض قائم بود
جز یکی حزب ها همه بسته
آن یکی هم به شاه وابسته
تلوزیّون و رادیو به دروغ
خبر خالی و چاخان در بوق
تیغ سانسور بود و مطبوعات
چوبه ی دار بود و منتقدات
«داد» چون راز چند مجهولی
دزدی و اختلاس، معمولی
پول نفت و معادن دولت
رانت های کلان با لذت
فک و فامیل شاه می خوردند
ژنرال های شاه می بردند
ملتی زیر خط ناداری
پول ها جیب اهل درباری
اعتیاد به شیره و هروئین
بین نسل جوان بیا و ببین

کاسه ی صبر ملتی لبریز
یا علی گفت و بعد با یک خیز
انقلابی نمود جانانه
شورشی کرد قهرمانانه
تا مگر ظلم ریشه کن گردد
تا مگر این وطن، وطن گردد

بهمنت پر ز یاس و پوپک باد
دهه ی فجرتان مبارک باد
ـــــــــــــــــــ
شیخ این شعر خواند و با من گفت
خوب گفتی ولی نیرزد مفت
این که اوضاع این زمان باشد
یک به یک شرح حالمان باشد
خواستی تا بگویی ای هالو
باز هم دور دور آن یارو؟
همه بر پا و انقلاب کنید
خانه‌ی ظلم را خراب کنید؟
گفتمش من به گور خود خندم
به چنان انقلاب دل بندم
انقلابی که مزه اش گس بود
بهر هفتاد نسلمان بس بود
گفت پس از چه روی بی وجدان
دیده یی نیم خالی لیوان؟
هالوی ضد انقلاب ببو
خوانده ای قصه‌ی کنیز و کدو؟
این همه پیشرفت و دستاورد
توی شعرت گم است ای نامرد
گفتمش یک به یک بگو تا من
توی شعرم بیاورم حتمن
گفت تو خود مگر نمی‌بینی
شهدایی مثال آوینی
یا هزاران شهید پاک مزار
طبق آمار ما دویست هزار
همه شان برکت وطن هستند
همه شان در بهشت سرمستند
گفتم آقا تو لاکتاب شدی
یا مگر ضد انقلاب شدی؟
آن که گوید وطن شده ویران
جایش آباد هرچه قبرستان
گفت بنویس: این همه جاده
این همه پل، تونل شد آماده
این همه کارخانه، دانشگاه
این همه پارک، خانه، این همه راه
گفتم ای شیخ، معذرت خواهم
وسط حرفتان اگر آیم
همه این ها که گفته ای یکسر
هست اگر پیشرفت یک کشور
پس چرا منکر رضا شاهید؟
نام او را نهاده اید: پلید؟
او هم این چیزهای خوب و قشنگ
ساخت با اسب و چرخ و بیل و کلنگ
گفت اصلن ولش کن این اقلام
هست دعوای ما سر اسلام
شاه پرکینه با تمام وجود
از چه با دینمان مخالف بود؟
دین اسلام بود در خفقان
علمای بزرگ در زندان
دیدم او را در اشتباه از بیخ
پاک بیگانه است با تاریخ
گفتمش: خیر، حضرت آقا
وحشت شاه بود از چپ ها
روسیه بیخ گوش ایران بود
نگرانی شاه از ایشان بود
در مصاف عقیده‌ی کمونیست
غیر از اسلام حربه ای کو؟ نیست
گفت این هم ولش، بگو اصلن
هست یادت به کوچه و برزن
در همه جای شهر پر آشوب
بود دکان عرضه‌ی مشروب؟
شیشه شیشه خریده می‌بردند
یا همان جا نشسته می‌خوردند
گفتمش فکر کرده ای الکل
ریشه کن گشته این زمان بالکل
آن زمان بود خارجی، علنی
این زمان شد یواشکی، وطنی
آن زمان آبجو و یا مشروب
قیمتش فیکس و جنس آن مرغوب
حال ویسکی، عرق سگی، شیواز
ابسولوت، جانی واکر و شیراز
همه قلابی و فراوان است
قیمتش هم دو یا سه چندان است
گفت کاباره ها به یادت نیست؟
رقص پتیاره ها به یادت نیست؟
گفتم: ای شیخ توی خانه شده
علنی بود، مخفیانه شده
رقص و دانس و شراب موسیقی
هست، اما بدون تبلیغی
توی پاکینگ رفت و روب کنند
همه‌ی شب بزن بکوب کنند
گفت: این چادر و حجاب زنان
حاصل انقلاب ماست، بدان
گفتمش: کو حجاب، کو چادر
بعد چل سال می‌کنی دُر دُر
بر اسید و چماق پابندی
از چه چشمان خویش می‌بندی؟
گفت اگر بگذریم از تحریم
ما انرژی هسته ای داریم
گفتمش نوش جانتان ای شیخ
پاک باشد روانتان ای شیخ
از چنین انقلاب و دستاورد
بوی حلوا بیاید و شله زرد


محمدرضا عالی پیام – هالو

تجاوز عربی

11081156_673446586118212_5181158849658115670_n

دوستی گفت حضرت هالو
در زمینی که وحی جاری شد
شد تجاوز به حرمت دو جوان
تو فرو بسته ای لب از لب خود

گفتم اخر بگو چه می دانی
از سیاست، هنر، ادب، تاریخ
همه این ها به همدگر وصلند
تو چرا مانده ای به دمبه و سیخ؟

اولن قبل از آن تجاوز شد
زیر گوشت درون کهریزک
تو کجا بودی و چه می کردی
نگزید آدمیتت را کک؟

دوم این که فقط دوتایش را
تو شنیدی و غیرتی گشتی
یکهزار و چهارصد سال است
همه مان مورد . . . بله مشتی

سوم این که بگو که آن دو نفر
در دیار عرب چه می کردند
رفته بودند پول این ملت
خرج کرده دوباره برگردند؟

دیده است این همه فقیر و گدا
که در این شهر پر بلا باشد؟
آنکه هرگز نمی کند باور
که خدا توی قلب ما باشد

پول خود را فرو کند با میل
توی جیب گشاد قوم عرب
خب عرب هم فرو کند با میل
من چه گویم دگر، نگو چه عجب

چارم این که شعارتان چل سال
مرگ بر انگلیس و امریکا
چند ملیون مهاجر از ایران
زندگی می کنند در آنجا

هیچ آیا شنیده ای حتا
یک نفر مورد تجاوز بود؟
در عوض سالیانه صد میلیارد
ریختی توی جیب آل سعود

 

محمدرضا عالی پیام – هالو