کلیپ 166 افاضات آقای هالو – بچه های خیابان

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
کاین تابناک چیست که در تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست
پیداست آن قدر که متاعی گران بهاست
نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت
این اشک دیده‌ی من و خون دل شماست …
پروین به کجروان سخن راستی چه سود
کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست
پروین اعتصامی
بچه های خیابان

روزی گذشت سانتافه ای از چهارراه
از اگزوزش صدای مهیبی به پای خاست
پرسید بچه فال فروش از رفیق خود
این لکسوز است؟ نه، به گمانم که زانتیاست
آهی کشید دخترک گلفروش و گفت:
این که گذشت ذره ای از پول نفت ماست
این اشک دیده‌ی پدر و مادر من است
این خون جاری از رگ و از ریشه‌ی شماست
این گفت و خواست تا برود، فالگیر گفت:
نه، این شعارها همه اش باد در هواست
این پولدارها که نباشند، خود بگو
در این چهارراه چه کس مشتری ماست؟
از تو خودت بگو چه کسی گل خریده است
آن کس که پولدار خفن هست یا گداست
یا فال من وسیله‌ی تفریح کیست؟ هان؟
آن کس که پشت شیشه‌ی بنز گرانبهاست
جایی که پول خمس و زکات: آستین شیخ
نذر و نذور مردم ما گنبد طلاست؛
جایی که اختلاس و چپاول طبیعی است؛
سرمایه های ملت ما دست دزدهاست؛
ما کودکان کوچه خیابان و چارراه
روزی مان نه دست خدا، دست اغنیاست

هالو، گلوی خویش چرا پاره می کنی؟
چپ کرده ای بده قلمت را به دست راست

لینک دنلود:
http://www.4shared.com/video/HXvUZ7Ba/_166-___.html?

کلیپ162 افاضات آقای هالو – نسخه هالویی

گفت شخصی چگونه ممکن هست
در چنین کشور گل و بلبل
بود امّیدوار بر فردا
که خر ما گذر کند از پلبا چه امید و چشم اندازی
سنگ فردای خود بنا بکنیم
کورسویی در این شب تیره
کو که خورشید را صدا بکنیم

گفتمش راهکار، خوشبینی است
چشم بر نیمه‌ی پر لیوان
گفت: این «حال زار» و «خوشبینی»؟؟!!
نسخه ات طنز بود هالو جان؟

گفتمش یک مثال ساده: ببین
فرض کن توی مزرعه یا باغ
یا خیابان و کوچه ناغافل
بر سر و هیکل تو رید کلاغ

شاد باش و بگو خدا را شکر
ای خداوند قادر منّان
که ندارند بال و پر هرگز
گاو و خرهای کشور ایران

لینک دنلود :

http://www.4shared.com/video/vkCFhfms/_162-___.html