کلیپ167افاضات آقای هالو-اندر باب حکمت و رحمت

شنیدید این بیت معروف و ناب
که سعدی سروده است با آب و تاب
«گر ایزد ز حکمت ببندد دری
ز رحمت گشاید در دیگری»
خداییش، در این سی و چند سال
ندیدیم رحمت، ندیدیم حال
همه حکمتت پر ز وسواس بود
همه برهه بوده است و حساس بود
زمانی که از حکمت انقلاب
شد از بیخ و بن کاخ شاهی خراب
رگ از خون حکمت پر از جوش شد
ولی باب رحمت فراموش شد
اگر رایت شاه و شاهی شکست
یکی رفت و صدها به جایش نشست
به هر جا حسینی، قلی خان شده
برای خودش شاه شاهان شده
بگیر و ببند و ببند و بگیر
همه زیر ها رو و رو ها به زیر
به هر کس که گفتیم وضع بدی است
بفرمود: این حکمت ایزدی است
کمر راست ناکرده ملت هنوز
بفرمود حکمت: بساز و بسوز
شد آغاز دوران منحوس جنگ
همه بمب و آژیر و تیر و تفنگ
گرانی و قحطی دور از توان
رواج کوپن، جیره بندی نان
به هر کوی و برزن هزاران شهید
کسی خیر از این حکمت تو ندید
ز حکمت نمودی مسلط به ما
بنی صدر خائن، خدایا چرا؟
در حکمت موسوی را که بست؟
که معلوم شد فتنه گر بوده است
پس از آن شده هاشمی روی کار
همان بی بصیرت، همان بی بخار
سپس خاتمی سال هفتاد و شش
به دوران پر التهاب و تنش
زده قفل بر قفل پنجاه و هفت
به اصلاح صد وعده ها داد و رفت
بر اصلاح خود فاتحه خواند و خواند
در رحمتت همچنان بسته ماند
بنازم بر این حکمت آخری
که افسار اشتر به دمب خری
ز حکمت سر کار شد هشت سال
یک عده (ت تن تن تن) پاچه مال
همه عاشق مایه و اسکناس
فقط اختلاس و فقط اختلاس
بر این ملک آمد هزاران شکاف
چو افتاد در جاده ی انحراف
در حکمت دیگری بسته شد
انرژی مان جملگی هسته شد
چه گویم ز تحریم و آثار آن
نمانده است تاب و نمانده توان
به یارانه کردند ما را خراب
فتادیم در چاله‌ی منجلاب
خدا سفت تر بسته این بار در
فقیران، گدا – گشنه ها، گشنه تر
هر آن چه بر این ملک آمد شکست
همه حکمت ایزدی بوده است
به جای شراب آبغوره شدیم
از این حکمتت پاره پوره شدیم
ز حکمت اگر سفت بستی دری
ز رحمت زدی قفل محکم تری
خدا، ملت از حکمتت خسته شد
هزاران در از پشت در بسته شد
بیا لای در را کمی باز کن
کمی هم ز رحمت سخن ساز کن
وگرنه به طنز و به لحن ملیح
کند هالو این شعر سعدی صحیح:
«گر ایزد ز حکمت ببندد دری
به زحمت گشاید در دیگری»

لینک دنلود:

http://www.4shared.com/video/jwDebeHd/_167_-____.html

کلیپ69افاضات آقای هالو – دوبیتی های محرمی

یاد تو حسین، مایه ی تسکین است خون تو پناه و پشت بان دین است تلخ است اگر یاد مصیب هایت آقا شله زرد تو چقد شیرین است یاد تو دوای درد و امراض بدن نام تو شفای رنج و آلام و محن با بودن تو حسین جان دکترها بایست برن جلو همه بوق بزنن پشت همه ی لشگر خونخوار یزید با این علم بیست و سه تیغه لرزید ده تیغ دگر بر آن علم افزودیم تا کور شود هر آن که نتواند دید آن کس که به کفر و معصیت چالاک است در خوردن مال مردمان بی باک است از قول من اش بگو بیا هیئت ما یک روز بزن سینه تمامش پاک است گویند حسین پاک تا داشت نفس جنگید علیه شهوت و ظلم و هوس ما را چه به رمز و راز این کار بزرگ عشق است همین دو روز تعطیلی و بس ده روز محرم که حسین است به پا هر دم بزنید بر سر و شانه ی خود در روز دهم که کشته شد، آسوده ای نوحه گران، نخود نخود خانه ی خود تو نمی دانی چه با من کرده ای عالمی را غرق شیون کرده ای گر چه خود کشته شدی با حال زار نان مان را توی روغن کرده ای ما درون خیمه سینه می زنیم اصفهان تا میمه سینه می زنیم کربلا و ماتم آن جای خود ما برای قیمه سینه می زنیم برای عزایت همه آمدیم نه تنها که یک عالمه آمدیم به پشت خیامت حسین عزیز سیه پوش با قابلمه آمدیم

یکی از آشنایان، از آن ها که در طول سال هزار غلط پخته و نپخته مرتکب می شوند و آن وقت ماه محرم تکیه می زنند و مدعی خون حسین می گردند، از من برای شرکت در هیئتش دعوت کرد.
از آن جا که آدم موجهی نبود، دعوتش را رد کردم. این را به حساب شقاوت و بی دینی من گذاشت و بر سبیل امر به معروف دو بیت زیر را برایم پیامک زد:
سعی کن که غرور خونه خرابت نکنه / غافل از واقعه روز حسابت نکنه
ای که دم می زنی از عشق حسین بن علی/ آن چنان باش که ارباب جوابت نکنه
در پاسخش نوشتم:
بپا که حسین کله پایت نکند / ما بین یزید و شمر جایت نکند
یک عمر تمام واحسینا کردی / کاری نکنی که او صدایت نکند
پس از آن چند رباعی و دو بیتی در من جوشید که عده ای را خوش آمد و عده ای هم به تکفیر برخواستند که: سید، خجالت بکش، قباحت هم حدی داره،…

یاد تو حسین، مایه ی تسکین است
خون تو پناه و پشت بان دین است
تلخ است اگر یاد مصیب هایت
آقا شله زرد تو چقد شیرین است

یاد تو دوای درد و امراض بدن
نام تو شفای رنج و آلام و محن
با بودن تو حسین جان دکترها
بایست برن جلو همه بوق بزنن

پشت همه ی لشگر خونخوار یزید
با این علم بیست و سه تیغه لرزید
ده تیغ دگر بر آن علم افزودیم
تا کور شود هر آن که نتواند دید

آن کس که به کفر و معصیت چالاک است
در خوردن مال مردمان بی باک است
از قول من اش بگو بیا هیئت ما
یک روز بزن سینه تمامش پاک است

گویند حسین پاک تا داشت نفس
جنگید علیه شهوت و ظلم و هوس
ما را چه به رمز و راز این کار بزرگ
عشق است همین دو روز تعطیلی و بس

ده روز محرم که حسین است به پا
هر دم بزنید بر سر و شانه ی خود
در روز دهم که کشته شد، آسوده
ای نوحه گران، نخود نخود خانه ی خود

تو نمی دانی چه با من کرده ای
عالمی را غرق شیون کرده ای
گر چه خود کشته شدی با حال زار
نان مان را توی روغن کرده ای

ما درون خیمه سینه می زنیم
اصفهان تا میمه سینه می زنیم
کربلا و ماتم آن جای خود
ما برای قیمه سینه می زنیم

برای عزایت همه آمدیم
نه تنها که یک عالمه آمدیم
به پشت خیامت حسین عزیز
سیه پوش با قابلمه آمدیم

لینک دنلود

کلیپ 165 افاضات آقای هالو – کوه شاه

آنان که کوه را به طمع جابجا کنند آیا بود که یک سر سوزن حیا کنند دریاچه‌ی ارومیه را خشک کرده اند بنگر که با منابع ملی چها کنند تا چوب پتروشیمی شان بر ملاج ما راهی سوی خلیج میانکاله وا کنند زاینده رود و کرخه و کارون ، تشنه اند بر ماهیان و آبزیانش جفا کنند هی می برند از دل جنگل درخت را تا با زغالش آتش منقل به پا کنند مرداب و باتلاق شود خشک تا مگر ویلا و کارخانه به جایش بنا کنند بلعیده اند جنگل و صحرا و رود را شد وقت آن که کوه به زیر عبا کنند اینک رسیده نوبت کرمان و کوه شاه تا قامت بلند تو ای قله، تا کنند از کوه می‌کشند دل و روده اش برون تا سنگ آهنش ببرند و صفا کنند سیری ندارد این شکم پیچ پیچشان این کوه را چگونه در آن معده جا کنند؟ ای کوه شاه نام خودت را امام کوه بگذار تا که دامنه ات را رها کنند

آنان که کوه را به طمع جابجا کنند
آیا بود که یک سر سوزن حیا کنند
دریاچه‌ی ارومیه را خشک کرده اند
بنگر که با منابع ملی چها کنند
تا چوب پتروشیمی شان بر ملاج ما
راهی سوی خلیج میانکاله وا کنند
زاینده رود و کرخه و کارون ، تشنه اند
بر ماهیان و آبزیانش جفا کنند
هی می برند از دل جنگل درخت را
تا با زغالش آتش منقل به پا کنند
مرداب و باتلاق شود خشک تا مگر
ویلا و کارخانه به جایش بنا کنند
بلعیده اند جنگل و صحرا و رود را
شد وقت آن که کوه به زیر عبا کنند
اینک رسیده نوبت کرمان و کوه شاه
تا قامت بلند تو ای قله، تا کنند
از کوه می‌کشند دل و روده اش برون
تا سنگ آهنش ببرند و صفا کنند
سیری ندارد این شکم پیچ پیچشان
این کوه را چگونه در آن معده جا کنند؟
ای کوه شاه نام خودت را امام کوه
بگذار تا که دامنه ات را رها کنند

قله کوه شاه کرمان یکی از پراهمیت ترین قله‌های کشور میباشد. این کوه با قله‌ی 4350 متری اش پنجمین قله کشور و پر برف ترین و پر آب ترین و سرسبزترین منطقه جغرافیایی جنوب شرق ایران است. دامنه این کوه دارای ششصد گونه گیاه دارویی نادر و زیستگاه پلنگ نادر ایرانی و ده‌ها گونه ی جانوری دیگر است. رودخانه هلیل رود پر آب ترین و بزرگ ترین رود جنوب شرق ایران از این کوه سرچشمه می گیرد.
به دنبال تخریب کوه شاه توسط عده یی سودجو برای اکتشاف و استخراج معدن آهن و احداث جاده ای به عرض یک بزرگراه بر سینه‌ی کوه ، در تاریخ 24 و 25 شهریور 92، حدود 2000 کوهنورد و دوستدار محیط زیست با صعود بر این قله اعتراض خود را به تخریب آن اعلام کردند. شعر زیر در این اجتماع باشکوه خوانده شد:

دنلود کلیپ