قناعت

از اجاره خانه و از قیمت مسکن نگو
از پزشک و خرج دارو و دوا با من نگو

از برنج و مرغ و آن چه خوردنی عمرن نگو
من چه می دانم چه باید گفت؟ خب اصلن نگو

با دهان بسته کامل قناعت می کنیم
ذره ذره ترک عادت می کنیم

گفت: هی نرخ تورم می رود پایین تر
ازچه قیمت ها رود بالا نمی دانم دگر
عمه جان! کاری بکن، آخر نمی بینی مگر
آنچه هر دم قیمتش ارزان شود، جان بشر

ما به هرچه قیمتش نازل قناعت می کنیم
ذره ذره ترک عادت می کنیم

مرغ من هر روز ده تا تخم می کرد این هوا
مدعی گفتش: چرا ده؟ گفتمش: پس چند تا؟
گفت: یک دانه از آن تو، بقیه اش مال ما
گفتم: این مرغ و تمام تخم آن مال شما

ما به تخم سوسک ناقابل قناعت می کنیم
ذره ذره ترک عادت می کنیم

ما انرژی هسته ای داریم به به می کنیم
با غنی سازی تفاخر کرده چه چه می کنیم
لیک بهر لقمه نانی خشک له له می کنیم
بس نمک نشناس می باشیم ، اه اه می کنیم

جای نق ای مردم جاهل، قناعت می کنیم
ذره ذره …. ترک عادت می کنیم

روزگاری چار زن جایز برای مرد بود
بر چنین مردان مردی هی سلام و هی درود
این زمان چون که نمی خیزد دگر از کنده دود
چار تا مرد است و یک زن، با تمام این وجود

ما به تصویر زنی مایل قناعت می کنیم
…( نه دیگه… این یکی رو خیلی وقته ترک کردیم)

دو و دو در یک زمانی چار می شد ای برار
لیک حالا این دو دو تا می شود بیست و چهار
ضرب و جمعش را رها کن، عامل منها بیار
دو دو را از هم بکن کم، … صفر شد پایان کار؟

ما به هر چه می شود حاصل، قناعت می کنیم
ذره ذره …خب چاره نداریم،… ترک عادت می کنیم دیگه!

هرچه می خواندم غزل، می گفت شعرت سست بود
شعر من چون بربری و شعر او چون تست بود
من نفهمیدم مدرنیته کجایش پست بود
هرکه هرماش و عدس در آش آن می جست، بود

ما به شعر عاطل و باطل قناعت می کنیم
ذره ذره ترک عادت می کنیم

با دو تا باتوم از دست دو مامور رئوف
چند گویی آخ آخ و چند گویی اوف اوف
یا به گرداب است آزادی و ماه اندر خسوف
در شب تاریک و بیم موج و گردابی مخوف

ما به گردابی چنین هائل قناعت می کنیم
ذره ذره ترک عادت می کنیم

چون نخود در هرچه دیگ آش وارد گشته ایم
در میان دسته ی اوباش وارد گشته ایم
هر که شد دروازه ما از لاش وارد گشته ایم
با دریم رام و نیناش ناش ناش وارد گشته ایم

ما به رنگ دیمبل و دامبل قناعت می کنیم
…( نه دیگه … عمرا این یکی رو ترک عادت نمی کنیم!)

خواستم بنویسم اسم قاتلان را در جهان
دیدم این طومار بنده می رود تا بیکران
در میانش اسم تعدادی ز از ما بهتران
گفتم : ای بابا ولش کن اسم این و اسم آن

پس به ذکر اصغر قاتل قناعت می کنیم!
ذره ذره ترک عادت می کنیم

بود ایران آن زمان از هند تا یونان و روم
مهد علم و دانش و فرهنگ و طب بود و نجوم
هر که آمد قطعه ای بخشید از این مرز و بوم
رفته از کف قندهار و شیروان و ارض روم

ما به یک قطعه از این پازل قناعت می کنیم
این یکی رو خیلی وقته ترک مون دادن

از خلیج فارس با تمبش شنیدی تا به حال؟
یا هپولی کردن یکجای دریای شمال
جای اقدام اساسی، نق و نوق و نک و نال
جان من دست عرب های کثافت را نمال

ما به ریگ و ماسه ساحل قناعت می کنیم
ذره ذره ترک عادت می کنیم

شاعری زد زیر وزن و بحر ما از بیخ و بن
پشت هم می گفت: مفعولن فعولن فاعلن
گفتمش: جان برادر، هر چه می خواهی بکن
از میان این همه مستفعلن مستفعلن

ما به یک مفعول و یک فاعل قناعت می کنیم
ذره ذره ترک عادت می کنیم

مدعی می گفت: از ما خدمتی صادر نشد
از زبان، جز طنز و لق لق صحبتی صادر نشد
گفتم او را: راست گفتی، فرصتی صادر نشد
گر چه از ما هیچ امر مثبتی صادر نشد

ما به آن چه می رود داخل قناعت می کنیم
ذره ذره ترک عادت می کنیم

سایت ها را یک به یک بستند، ناز شست شان
روزنامه، ناشران…باید قلم بشکست شان
گوگل و یاهو چرا؟…. بوسید باید دست شان
انجمن ها ، حزب ها؟ ای ول به هر که بست شان

با پیامک های ایرانسل قناعت می کنیم
ذره ذره ترک عادت… (کردیم و خبر نداریم!)

کاردان زیرکی گفت این نصیحت را به من:
جان تو این حرف ها خیلی خطرناکه حسن!
گفتم و گفتیم، شد این مثنوی هفتاد من
گر چه اشعارم همه صد تا یه غاز است و خفن
ما به این اشعار لاطائل قناعت می کنیم
ذره ذره… (چی بگم والا؟ … خب … به اون هم عادت می کنیم)ـ

اولین شعر هالو پس از آزادی از زندان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شیخ قبا پوش به من گفت دوش
از چه چنین آمده ای در خروش

تا ببری سر به سلامت برو
ساکت و آرام به کنجی خموش

گفتمش ای خواجه ی عاقل بدان
چشمه ی عشق است درونم به جوش
سر که نه در راه عقیده بود
بار گرانی است کشیدن به دوش

«هالو» با قید وثیقه آزاد شد…


_____________________
آزادی محمدرضا عالی پیام با وثیقه صد میلیون تومانی از زندان اوین

محمدرضا عالی پیام شاعر معترض و مردمی دقایقی پیش با وثیقه صد میلیون تومانی از بند ۳۵۰ زندان اوین آزاد شد.

محمدرضا عالی پیام شاعر مردمی دقایقی پیش در حالی با وثیقه صد میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد که پیش از این علیرغم موافقت شعبه سوم دادیاری دادسرای اوین روز هفتم شهریور با تبدیل قرار بازداشت موقت این شاعر طنز پرداز به قرار کفالت، دادیار این شعبه از پذیرش

کفیل و آزادی محمدرضا عالی پیام با وجود مراجعات مکرر خانواده وی به دلیل اعمال فشار نهادهای امنیتی امتناع کرده بود.

محمدرضا عالی پیام، متخلص به “هالو” روز بیست و هشت مرداد توسط پلیس امنیت بازداشت و سی و یکم مرداد پس از آنکه توسط قناعت کار دادیاری شعبه سوم دادسرای شهید مقدس اوین به اتهام تبلیغ علیه نظام و تشویش اذهان عمومی تفهیم اتهام شد به بند زندانیان سیاسی و امنیتی منتقل شد.

عالی پیام عضو کانون فیلمنامه نویسان سینمای ایران، عضو شورای مرکزی و دبیر انجمن تهیه کنندگان مستقل سینمای ایران، انجمن صنفی شرکت های تبلیغاتی و عضو دایمی آکادمی داوری خانه سینما، عضو چند انجمن ادبی هنری تهران مدیر عامل موسسه مینا فیلم و با حفظ سمت، مدیر مسئول موسسه تبلیغاتی دایره مینا است ، اما چند سالی ست که به شعر و شاعری روی آورده است.

محمدرضا عالی پیام که از وی اشعار طنزی در حوزه مسایل اجتماعی و سیاسی طی سال های اخیر با تخلص “هالو” منتشر شده است پس از ورود به بند ۳۵۰ زندان اوین اقدام به انتشار یک قطعه شعر از درون حبس کرده است.
کلمه
یکشنبه, ۱۹ شهریور, ۱۳۹۱

ساعت 21:30

محمد رضا عالی پیام – هالو در بند 350 زندان ِ اوین

به بهانه ی ادامه ی بازداشت محمد رضا عالی پیام – هالو در بند 350 زندان ِ اوین…….

یک مــــرد به درد ِ دل ِ خـود میخندیـد
یک مــــرد چه خوب دردمان میفهمید
یک عــده پـــــیام ِ او نــمیفهمیـدنــد

یک «مــرد» از آزادی او مـیتـرسـیــد ✔

«ســینا»

بازجو با آزادی محمدرضاعالی پیام مخالفت می‌کند
________________________
محمدرضا عالی پیام ملقب به هالو شاعر منتقد و مردمی است که در روز ۲۸ مرداد ماه سال جاری بازداشت شد و طبق گزارش‌ها، بازجوی وزارت اطلاعات با آزادی وی مخالفت می‌کند.

او متهم به تبلیغ علیه نظام و تشویش اذهان عمومی است. عالی پیام پس از یک هفته بازجویی به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد اما علی رغم اتمام دوران بازجویی و صدور قرار کفالت، بازجوی پرونده با آزادی وی «مخالفت» می‌کند.

یکی از نزدیکان عالی پیام در خصوص آخرین وضعیت او می‌گوید: «قرار کفالت برای ایشان صادر شده است اما بازجو با آزادی وی مخالفت می‌کند. علت بازداشت آقای عالی پیام هم شعرهایی است که می‌گفتند و شرکت در انجمن‌های ادبی و شعر است. به بازپرس ایشان که مراجعه کردم و به من گفتند که یک فیش حقوقی بالای دو میلیون تومان بیاورید تا با قرار کفالت آزاد شود، اما وقتی فیش حقوقی را بریدم، دیگر ما را نپذیرفت! یک روز می‌گویند مرخصی است، یک روز می‌گویند تعطیلات است، یک روز می‌گویند اجلاس است و دیروز هم که مراجعه کردیم گفتند شنبه مراجعه کنید. این چندمین بار است که می‌گویند بروید، دوباره مراجعه کنید اما هر بار که می‌رویم هیچ پاسخی نمی‌دهند و به همین ترتیب…»

محمدرضا عالی پیام در سال‌های اخیر به دلیل شعرهای طنز و انتقادی خود که اغلب در انجمن ادبی امیرکبیر تهران می‌خواند، طرفداران زیادی در میان مردم پیدا کرده بود. وی یکروز پیش از بازداشت خود در صفحه فیس بوکش از تعطیلی انجمن ادبی امیرکبیر خبر داده بود.

پیش از این هیلا صدیقی و علیرضا روشن نیز از شاعران منتقد حکومت بازداشت و تنها به جرم اشعار انتقادی نسبت به فضای کشور محاکمه شدند.

محمدرضا عالی پیام عضو کانون فیلمنامه نویسان سینمای ایران، عضو شورای مرکزی و دبیر انجمن تهیه کنندگان مستقل سینمای ایران، انجمن صنفی شرکت‌های تبلیغاتی و عضو دایمی آکادمی داوری خانه سینما، عضو چند انجمن ادبی هنری تهران مدیر عامل موسسه مینا فیلم و با حفظ سمت، مدیر مسئول موسسه تبلیغاتی دایره مینا است.

محمدرضا عالی پیام پیش از بازداشت در واکنش به عملکرد رسانه‌های حکومتی در خبررسانی زلزله آذربایجان در صفحه فیس بوک خود از ملت ایران خواسته بود تا یک هفته عکس‌هایی از این واقعه دردناک را در پروفایل‌های فیس بوک خود به نمایش بگذارند.
سه شنبه 14 شهریور 1391
هرانا