سرپیری و معرکه گیری

پیر مردی نود و نه ساله

بود بی بچه و بی دنباله

لیک پول و پله ی آن یارو

می گذشت از سر بیل و پارو

تا که آن سیم و زر قارونی

وارثی یابد ازو قانونی

پیر کور کچل خنگ خرفت

رفت و یک دختر نه ساله گرفت

***

بعد یک چند زنش حامله شد

زین خبر در همه جا ولوله شد

دکتری گفت که : این که ممکن نیست

راز این مسئله حل نا شدنی است

چون که در سن نود بی تفصیل

جمله اعضای بدن شد تعطیل

گفتمش : حتی در سن نود

مشکلی نیست که آسان نشود

راز این مسئله ی لاینحل

پرس و جو کن ز جوانان محل

عالی پیام – هالو